خرید بک لینک

                                                                                                       

روزه دارای فواید و برکات مختلف در ابعاد فردی و اجتماعی است.

 امام صادق (ع) :

روزه به این دلیل واجب شده است که میان فقیر و غنی مساوات برقرار گردد، و این به جهت آن است که غنی طعم گرسنگی را بچشد و نسبت به فقیر ادای حق کند؛ چرا که اغنیا معمولاً هر چه را بخواهند برای آنها فراهم است، خدا می خواهد میان بندگان مساوات باشد، و طعم گرسنگی و درد و رنج را به اغنیا بچشاند تا آنان به ضعیفان و گرسنگان رحم کنند.

"من لایحضره الفقیه، ج2،ص73"

امام صادق (ع) در این حدیث به یکی از آثار اجتماعی روزه پرداخته اند و به روشنی پاسخ شبهه افکنان را داده اند . چرا که اغنیا هر زمان اراده کنند با امکانات خود نیازهایشان از جمله گرسنگی را برطرف می کنند ، اما در روزه امکانات آنها موثر نیست و باید سختی و فشار گرسنگی را اجبارا بچشند .

این تجربه عملی موجب می شود روزه دار با گرسنگی و تشنگی موقت ، عاطفه اش شکوفا شده و موقعیت گرسنگان و مستمندان را بهتر درک کند و مسیری در زندگی او باز شود که حقوق زیردستان را ضایع نکرده و از دردهای محرومان غافل نباشد.

برچسب: نویسنده: محمد مهدی متقی تاريخ: سه شنبه 25 خرداد 1395 ساعت: 8:58

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دکتر ژان فرموزان در باره فواید روزه داری چنین می گوید:

در آغاز روزه داری، زبان باردار است، عرق بدن زیاد می شود، دهان بو می گیرد، گاه آب بینی را می افتد و همه، علامت شستشوی کامل بدن است. پس از سه، چهار روز، بو برطرف می شود، اسیداُوریک ادرار کاسته می شود و شخص احساس سبکی و خوشی خارق العاده ای می کند و در این حال اعضا هم استراحتی دارند.

 

 دکتر کارلو :

روزه ای که اسلام واجب کرده، بزرگترین ضامن سلامتی بدن است.


دکتر کارل (فیزیولوژیست بزرگ فرانسوی) می گوید:

لزوم روزه داری در تمام ادیان تأکید شده است. در روزه ابتدا گرسنگی و گاهی نوعی تحریک عصبی و بعد ضعف احساس می شود، ولی در عین حال کیفیات پوشیده ای که اهمیت زیادی دارند، به فعالیت می افتند و بالاخره تمام اعضا مواد خاص خود را برای نگهداری و تعادل محیط داخلی و قلب قربانی می کنند.

 

دکتر بندیکت :

در این مدت (ایام روزه) در ترکیب خون، هیچگونه اخلاطی به هم نرسیده و آن نوری که در بعضی از روزه داران دیده می شود، یک حالت جوانی و نشاطی است که برای روزه داران رخ می دهد.

 

کلنل درورشا (روانشناس) :

روزه موجب حالت جزبه روحی می شود.

 


شهید دکتر پاک نژاد :

در ظرف مدت یک ماه روزه داری، آدمی دارنده یک بدن تازه تعمیر شده و آزاد گردیده و از قید و بند سموم رها شده است.

 

دکتر اتوبو خنگر در کنگره پزشکی بغداد :

شخص روزه دار با سوزاندن رسوبات بیمارگونه و چربی های زائد بدن، کوره متابولیسم خود را می افروزد. در مدت پنجاه سال که از تأسیس کلینک اتوبوخنگر می گذرد، بیش از پنجاه هزار بیمار در این کلینیک، توسط روزه درمان شده امد.دانستن فلسفه احکام، سبب معرفت و شناخت بیشتر نسبت به دین می گردد و همین شناخت، باعث تقویت اعتقاد و ایمان انسان خواهد شد.

 

تذکر مهم: اگر هدف از روزه این باشد که مثلاً روزه بگیرد تا در چاقی و لاغریش اثر کند، و یا در قند و چربی خونش و ... مؤثر واقع شود، این روزه نزد خداوند سبحان ذره ای ارزش و ثواب ندارد و چه بسا موجب خشم و غضب خداوند گردد و او را به عذاب الهی مبتلا سازد. بر همین اساس حضرت علی (ع) فرمودند: با اخلاص (عمل را فقط برای خشنودی خداوند انجام دادن) کارهای انسان نزد خداوند قبول می شود.(غررالحکم، ص 432).

بنابراین وظیفه یک فرد مسلمانی که می خواهد روزه بگیرد و یا عمل واجب و مستحبی را انجام دهد، آن است که بگوید:«خدایا! می دانم تو حکیمی و تمام دستوراتت برای خیر و سعادت ما است، و می دانم این عمل فوائد زیادی برای من و حتی جامعه دارد، ولی من این عمل را فقط برای رضایت و خشنودی تو انجام می دهم».و لازم نیست اینها را به زبان بگوید، بلکه در دلش چنین نیتی داشته باشد، کافی است.

کسانی که دلشان به حال مردم می سوزد و دوست دارند جوانان این مرز و بوم، جوانانی سالم از نظر روحی و جسمی باقی بمانند، راهی ندارند جز آنکه دلهای پاک جوانان را با دستورات حیاتبخش اسلام عزیز آشنا سازند و مسائل اسلام را با استدلال و منطق برای آنان بیان نمایند.

برادران و خواهران عزیر بدانند که آنچه درباره فلسفه احکام گفته می شود، قسمتی از علت احکام می باشد و الا ذهن ما توان درک حقیقت و تمام علت احکام را ندارد، زیرا علم ما در برابر علم بی نهایت خداوند علیم و ائمه اطهار (ع) نا چیز است. بر همین اساس،رسول گرامی اسلام (ص) می فرماید:«در روزه آنقدر فایده هست، که قابل شمارش نیست».

برچسب: نویسنده: محمد مهدی متقی تاريخ: يکشنبه 23 خرداد 1395 ساعت: 8:09

ما در نماز خود می گوئیم: " قل هو الله احد" یعنی: بگو خدا يگانه است. ما به چه کسی ميگوئيم که بگوید خدا يگانه است؟ و آیا خدا خود نمی داند که يگانه است؟

پاسخ: این مسئله به زبان و ادبیات و فرهنگ سخن گفتن مربوط می شود. وقتی ما کار نادرستی انجام میدهیم و عصبی می شویم می گوئیم: «آخه چرا اینکار را کردی» یا « آخه بگو چرا اینکار را کردی» یا « آخه بگو مگه مرض داشتی که این کار را کردی»! این جملات را ما به خودمان می گوئیم و معنی آن اینست که: ما نمی بایست اینکار را می کردیم. (نه اینکه از کسی می خواهیم که بگوید: چرا اینکار را کرده است، و یا برود از کس دیگری بپرسد که او چرا اینکار را کرده بوده).

یا مثلاً ما می شنویم که کسی به کسی می گوید: آقا باز هم تشریف بیاورند! یعنی: تو باز هم اینجا بیا. فرق این دو گفته در این است که اولی: مخاطب خود را گرامی و ارجمند و بزرگوار میدارد ولی دومی این چیزها را ندارد.

در زبان عربی در زمینه های گوناگون یکسری ریزه کاریهائی وجود دارد. مثلاً در زمینه "ارج گذاشتن و گرامی داشتن و اهمیت دادن" از جمله: «شأن بمعنی: مرتبه و جایگاه» و «تعظیم بمعنی: بزرگ داشتن» و «تفخیم بمعنی: شکوه دادن» وجود دارد.

مثلاً در آغاز سوره بقره می خوانیم: « ذالکَ الکتاب» یعنی « آن کتاب». آن کتاب یعنی کدام کتاب؟ یعنی همین کتابی که جلو ماست و قرآن نام دارد و داریم آنرا می خوانیم. چرا نمی گوید "این کتاب"؟ اگر بگوید "این کتاب" در اینصورت قرآن هم از نظر گوینده کتابی است مانند هر کتاب دیگری. ولی وقتی می گوید "آن کتاب" در آنصورت گوینده، قرآن را بزرگ می کند و ارج می گذارد و اهمیت میدهد.

جمله « قل هو الله احد» بمعنی: « بگو خدا یکتا است» نیز در ظاهر بمعنی «بگو خدا یکتا است» می باشد ولی در معنی یعنی: "من میگویم خدا یکتا است". یعنی: ایمان و عقیده و دیدگاه من اینست. (نه اینکه به کسی می گویم که او بگوید: "خدا يکتا است").

اما اینکه آیا خدا خود میداند که خودش يکتا است یا نه، روشن است که وی این را میداند، چنانکه وقتی شاگردی به آموزگاری  پاسخی می دهد خودِ آموزگار آنرا می داند، ولی شاگرد میخواهد که میزان دانائی و فهم و شایستگی خود را نشان بدهد. یا مثلاً وقتی در جهان سیاست کسی کاری را محکوم می کند، دیگران که می دانند آن کار محکوم است ولی او موضع خودش را اعلام میکند. وقتی ما میگوئیم "خدا یکتا است" ما ایمان و دیدگاه خودمان را ابراز می کنیم، و با آن می گوئیم: خدای خورشید، خدای ماه، خدای زیبائی، خدای جویبار، خدای جدید قانون خود ذاتی الکترون، خدای جدید قانون خود ذاتی پروتون، خدای تصادفی درست شدن هستی و خدایان دیگری وجود ندارد. هر چه هست همه یک چیز است و از یک جا می آید و آن فقط یک خداست.

منبع:quranology.com

برچسب: نویسنده: محمد مهدی متقی تاريخ: پنجشنبه 20 خرداد 1395 ساعت: 10:17

نکته اول:  واژه کفر، از نظر لغت شناسان عرب به معنای «پوشاندن» است.

فقهاء عظام شیعه، کسی را که منکر یگانگی خداوند باشد یا شریک برای او قرار دهد، و موارد دیگری را که در رساله ها بیان شده است، کافر شمرده اند.برای نجاست کافر به آیه "انما المشرکون نجس ..." استدلال شده است.

فقهای شیعه در باره نجاست کفار تقریبا اتفاق نظر دارند؛ اما نسبت به اهل کتاب (مسیحیان و یهودیان و ...) بعضی از فقها آنان را پاک می دانند و می گویند: محکوم به طهارت ذاتی اند؛ یعنی بدانیم که او با نجاسات، تماس بدنی نداشته و از آنها استفاده هم نکرده است، دیگر نجس نیست.

 

نکته دوم: راغب اصفهانی می نویسد: نجاست بر دو نوع است:

1- یک نوع که با حواس قابل درک است.

2- نوع دوم که با دیده بصیرت قابل درک است.

خداوند مشرکان را به نجاست نوع دوم توصیف کرده و فرموده است:« اى کسانى که ایمان آورده‏اید، جز این نیست که مشرکان نجس و پلیدند.

 

نکته سوم: در جایی که برای مجرم و گناه کار، مجازات و کیفری در نظر گرفته می شود طبعا مصلحت جامعه و اجتماع و نوع مردم در نظر گرفته شده است  نه شخص مجرم؛ مثلا وقتی کسی نظم جامعه را بر هم می زند و آشوب به پا می کند در این صورت برای مصلحت جامعه و اجتماع، این شخص دستگیر شده و روانه زندان می شود گرچه این نوع برخورد با او توهین به شعور، شخصیت، اختیار و آزادی به حساب می آید ولی هیچ عاقل منصفی به این نوع برخورد اعتراض نمی کند.

از نظر لغوی نجس به معنای پلیدی ، ناپاک، آلوده، می باشد و کسی که وجود خداوند قادر را انکار می کند و یا برای او شریک قرار می دهد قطعا آلوده و ناپاک است این یک کیفر و مجازات است برای کسانی که وجود خداوند را انکار می کنند و بدیهی است که ممکن است شخص اجرای کیفر و مجازات را توهین به خود تلقی کند اما عامل این توهین خود شخص است.

مانند این است که  قاضی فردی را که دزدی کرده دزد خطاب کند و او را مجازات کند و دزد بگوید چرا به من فحش میدهی و مرا مجازات میکنی من فقط اموال مردم را قرض میگرفتم؟؟

 

نکته چهارم : حکم به نجاست کفار اگر چه ممکن است مستند به پلیدی فکر و روح و روان کافر باشد ولی در ظاهر، حکم به قطع کردن بعضی از روابط با کافر است که مسلمان را از این که از هر جهت با بیگانه یگانه شود و تحت تأثیر افکار و عادات و اخلاق کفار قرار بگیرد مصونیت می دهد و استقلال او را حفظ می نماید به بیان دیگر، دلیل حکم اسلام به نجاست کفار آن است که در حد امکان، مانعی برای معاشرت مسلمانان با آنها ایجاد شود تا از نفوذ افکار مخرب آنها در بین افرادی از مسلمانان که توانایی های علمی کمتری در بحث با آنان دارند، جلوگیری به عمل آید .

پس حکم به نجاست کفار، کاملاً منطقی و حکیمانه و یک مجازات برای او به حساب می آید.

وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى

م.م.م

 وبلاگ جام الست

برچسب: نویسنده: محمد مهدی متقی تاريخ: سه شنبه 4 خرداد 1395 ساعت: 22:08

نکته اول: بیشتر زبان شناسان بر این باور و عقیده هستند که زبان عربی از جهت قواعد دستور زبان و جامعیت، از دیگر زبان های دنیا کامل تر و غنی تر است. قرائت و اذکاری که در نماز است، به صورت دقیق در هیچ زبانی ترجمه ندارد، یعنی نمی توان مفاهیمی را که در اذکار نماز است، به صورت دقیق ترجمه کرد و آن را بیان نمود . چه بسا برخی از کلمات یا جملات، معانی بسیاری در خود جای داده که با یک یا چند جمله نتوان همه آن ها را بیان نمود. به عنوان مثال از سوره حمد نام می‏بریم که هیچ ترجمه ‏اى که بتواند تمام مفاهیم آن را به زبان دیگر بیان کند، نیست.

برای مثال اگر بخواهیم فقط از «بسم الله الرحمن الرحیم» در زبان فارسی  یک ترجمه ارائه دهیم که البته باز هم کامل نیست میشود:

1- در مورد «بسم» ترجمه «به نام» عیبی ندارد2 - اما «الله» قابل ترجمه نیست؛ زیرا اسم علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمی توان ترجمه کرد. 3- «رحمان» یعنی خدایی که در این دنیا هم بر مؤمن و هم بر کافر رحم می کند و همه را در کنف لطف و بخشندگی خود قرار می‏دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن عطا می‏فرماید.  4- «رحیم» یعنی خدایی که در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو می‏کند.

ترجمه ناقص این چهار کلمه میشود چیزی که مشاهده فرمودید. تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود، اگر به دیگر آیات بپردازیم، موضوع خیلی پیچیده ‏تر می‏شود.

 

نکته دوم:  ایجاد زبانى مشترک میان همه پیروان اسلام و فراهم سازى وحدت و پیوند بین المللى دینى.

همانطور که بلاتشبیه برای ارتباط میان مردم جهان زبان انگلیسی به عنوان زبان رسمی انتخاب شده است.

 

نکته سوم: یکی از زیبایی های این تکلیف الهی، همین یگانگی و وحدت آن است که همه مسلمانان این کره خاکی رو به یک قبله می ایستند و به یک زبان خدا را می خوانند. در صورتی که اگر قرار بود هر کس به زبان خود نماز بخواند، آشفتگی و پراکندگی و بی نظمی، جای این وحدت و یگانگی را می گرفت.

 

نکته چهارم: یادمان باشد که در اصل همه این عبادت ها و نمازها و نیایش ها، تمرین تسلیم و بندگی و اطاعت از خداست و بی تردید چگونگی خواندن نماز هم باید از سر بندگی و تسلیم و اطاعت باشد هرچند که ما همه علت ها و حکمت های آن را ندانیم. تعبدى و توقیفى بودن خواندن نماز به لفظ عربى، به این معنا که شریعت اسلام دستور داده که نماز را به عربى بخوانیم .طبیعی است که عدم توجه به خواست الهی و عمل کردن هر شخص بنا بر خواست خود ، با روح تعبد و تسلیم سازگار نیست.

 

نکته پنجم :وحدت زبان ضامن حفظ و مصونیت این عبادت بزرگ از تحریف و آمیختگی با خرافات است.

 

نکته ششم: ممکن است به ذهن کسی برسد که وادار کردن مردمی غیر مسلط بر زبان عربی به خواندن نماز به زبان عربی، نوعی ایجاد مشقت برای آنها و اجحاف و ستم در حق آنهاست. در جواب می توان گفت برای مردمی که برای رفع حوائج روزمره ی خود، ده ها و بلکه صدها اصطلاح و واژه­ های بیگانه را به راحتی یاد گرفته و به کار می برند، یاد گرفتن کلمات نماز که مجموع کلمات واجب آن (با حذف کلمات تکراری) حدود 20 کلمه می باشد، کار مشکلی نیست و از طرف دیگر ، معنای ظاهری و سطحی کلمات نماز بسیار ساده و آسان است.

 

نکته هفتم: اگر چه با توجه به دلیل هایی که ذکر کردیم نماز باید به زبان عربی خوانده شود ، اما این بدان معنی نیست که انسان نتواند به هیچ زبان دیگری با خداوند سخن بگوید . انسان می تواند با هر زبانی که خواست در غیر نماز با خدا سخن گفته و با او راز و نیاز کند و درد ها و نیاز های خود را با او در میان گذارد .حتی در قنوت نماز که جایگاه خواستن حاجت ها است ، به فتوای اکثرمراجع، انسان می تواند به فارسی یا هر زبان دیگر با خدا سخن گوید.

 

 

وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى

م.م.م

 وبلاگ جام الست

برچسب: نماز , زبان عربی, نویسنده: محمد مهدی متقی تاريخ: سه شنبه 4 خرداد 1395 ساعت: 22:07

 نکته اول:  واقعش این است که از سؤال برخی معلوم می شود که حتی یک بار هم قرآن را نخوانده اند، و اساساً تفکر و تعمق نیز نمی کنند، بعد به شکلِ شاخ و شانه کشیدن، چون و چرا هم می کنند! یکی از روش های خیلی کهنه آنان نیز دائم "عرب و عجم" گفتن است. خب این که سؤال نیست، شبهه هم نیست، بلکه فقط جوسازی است . حالا اگر کسی به آنها بگوید که از کجا فهمیدید که در قرآن سخنی از "برف " نیامده است و کی گفته که عرب ها سرما ندیده اند، چه خواهند گفت؟ وقتی به جای سؤال کردن، ابتدا یک قضیه ای که صحت ندارد را فرض مسلم می گیرند و سپس درباره ی فرض خود [که به قرآن نسبت داده اند] چون و چرا هم می کنند، معلوم می شود که بدون علم، وارد موضع گیری مغرضانه شده اند و اصلاً به دنبال پاسخ نیستند.

 

نکته دوم: این طور نیست که در شبه جزیره عربستان هیچ سرما و برف و تگرگی نیامده باشد و نه این طور است که مردم به جاهای دیگر سفر نکرده و ندیده باشند. مثل این است که کسی بگوید: چون در شهری مثل تهران یا اصفهان یا مشهد، هوا رطوبت ندارد و شرجی نیست، مردمان این شهرها اصلاً نمی دانند و نمی فهمند که رطوبت هوا یعنی چه؟!

 

 نکته سوم: برف و تگرگ، همان بارانی است که به علت برودت (سرمای) هوا، یخ زده است. اگر ذراتش ریز باشد به دانه های برف مبدل می شود و اگر درشت تر باشد و بیشتر یخ بزند، تگرگ می شود. و هر کس کمی قرآن خوانده باشد، با آیات متعدد در خصوص "باران" که ریشه برف و تگرگ است، آشنا می شود، هر چند در قرآن کریم به برف و تگرگ نیز اشاره شده است:

«أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحَابًا ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مِن جِبَالٍ فِیهَا مِن بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاء وَیَصْرِفُهُ عَن مَّن یَشَاء یَکَادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ» (النّور، 43)

ترجمه: آیا ندیدى که خداوند ابرى را (از هر سو) به آرامى مى‏راند سپس میان (قطعات) آن پیوند مى‏دهد سپس آن را متراکم مى‏سازد، پس باران را مى‏ بینى که از لابه‏لاى آن بیرون مى‏آید، و نیز از آسمان (بالاى سرتان) از کوه‏هاى ابر یخ‏زده که در آن هست برف و تگرگ فرو مى‏ریزد، پس به سبب آن به قومى که بخواهد (در دنیا به آنها کیفر دهد) زیان مى‏رساند و آن را از قومى که بخواهد برمى‏گرداند، نزدیک است روشنى برقش (نور) چشم‏ها را از بین ببرد.

 

نکته چهارم:  با تمام این اوصاف اگر نام چیزی در قرآن نیامده باشد مسئله عجیبی نیست؛ چیزهای زیادی  وجود دارد که در قرآن به آنها اشاره نشده است. برای مثال درباره میوه ای؛ مانند پرتقال یا لیمو و یا موز یا درباره موادی؛ مانند نفت و بنزین و بسیاری از چیزهای دیگر مطلبی در قرآن وجود ندارد. پس این پرسش نسبت به همه آنها وجود خواهد داشت. بدیهی است که این نقصی برای قرآن نخواهد بود؛ چراکه قرآن کتاب دائرة المعارف نیست، تا اسامی هر چیزی در آن وجود داشته باشد. وقتی می گوییم قرآن کتابی جامع است، منظورمان این است که همه چیزهایی که انسان برای رسیدن به کمال و سعادت اخروی و دنیوی خود بدان محتاج است، در قرآن بیان شده است. و قرآن در تبلیغ خود باید طوری سخن بگوید که هم مخاطبین اولیه درک کنند و هم افرادی با سطح علمی بالاتر و کسی را دچار سردرگمی نکند به عبارت دیگر، قرآن در کلام خود با مخاطبانش رعایت سطح فکری و فرهنگی همه را کرده است.

 

نکته پنجم: خب حالا آن که با "عرب، عرب" گفتن و بحث سرما و گرما می خواست قرآن را رد و تکذیب کند، چه می گوید؟ آیا پس از آشنایی با این آیات ایمان می آورد و یا دست کم اقرار می کند که در مورد قرآن به خطا قضاوت کردم؟ خیر، بلکه بسیاری بدتر لجاج می کنند، چرا که قرآن چیزی به ظالمین به جز خسران آنها نمی افزاید.

 

وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى

م.م.م

 وبلاگ جام الست

برچسب: برف , قرآن, نویسنده: محمد مهدی متقی تاريخ: سه شنبه 4 خرداد 1395 ساعت: 22:09

علت انحراف فرزندان بعضی از بزرگان

عده ای  این سوال را مطرح می کنند که چرا فرزندان بعضی ازعلما و بزرگان از مسیر حق منحرف شده اند. آیا تربیت آنها صحیح نبوده و یا از مال حلال استفاده نکرده اند.

حتما شما نیز در اقوام ، آشنایان و همسایگان خود خانواده هایی  را می شناسید که افراد تحصیلکرده ای هستند ولی فرزندانی دارند که ترک تحصیل کرده اند و یا پدر و مادر هردو مذهبی هستند ولی فرزندان آنها از دین فاصله دارند.

به طور كلي سه دسته عوامل هستند كه در شكل گيري شخصيت انسان نقش قابل توجهي دارند:

الف . نقش عوامل وراثتي وخانواده

ب . تأثير عوامل محيطي

ج . نقش خود انسان و اراده او

قضیه فرزندان خطاکار سابقه ای به طول تاریخ دارد. از زمان پدر همه انسان ها ،  حضرت آدم (علیه السلام) شروع میشود که فرزند خطاکاری چون قابیل دارد. و یا مشهور ترین مثال که فرزند حضرت نوح (علیه السلام ) است.

در مورد قابیل می توان گفت علت خطاکار شدن او همان مورد سوم یعنی اراده  شخصی و طمع او برای قتل برادرش بود.

اما در مورد پسر نوح همانطور که سعدی شیرازی می فرماید:

«پسر نوح با بدان بنشست و خاندان نبوتش گم شد»

یکی از مهم ترین و مؤثرترین عوامل در شکل گیری شخصیت انسان، دوستان و هم سالان او می باشد.
انسان از دوستان و هم سالان خود بیشتر از پدر و مادر حرف شنوی دارد.

بله هم نشین بد میتواند باعث انحراف انسان شود همانطور که در تاریخ انقلاب اسلامی ، دشمنان با نفوذ به بیت علما و دوستی با فرزندان ایشان مسبب انحراف آنان میشدند که حرکتی برنامه ریزی شده و هدفمند بود.

البته از جهت دیگر فرزندان بزرگان برای آنها مایه آزمایش هستند همانطور خداوند در قرآن کریم میفرماید:

وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ (انفال/2)؛ و بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایشند.

و از جمله کسانی که از این آزمایش سربلند بیرون آمدند می توان به حضرات آیات گیلانی ، جنتی و مشکینی هستند. که فرزندان خود را بدون هیچ جنجال آفرینی تسلیم قانون کردند.رفتار این بزرگان برای انقلابیون مایه افتخار و برای سایرین درس عبرت است.

«برای مثال محمد حسین جنتی فرزند آیت الله جنتی نیز از نمونه هایی بود که در اوایل انقلاب در جریان یک درگیری کشته شد. روایت است که می گوید آیت الله جنتی نذر کرده بوده که اگر پسرش حسین جنتی که فراری است و روند انقلاب را قبول ندارد دستگیر یا اعدام شود 40 روز روزه شکر بگیرد.او قبل از انقلاب به دلیل ارتباطش با سازمان مجاهدین خلق دستگیر و محکوم به حبس ابد شد. در آبان سال 57 از زندان آزاد شد و پس از اعلام جنگ مسلحانه مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی به حمایت از سازمان مجاهدین خلق برخاست و فعالیت خود را شدت بخشید. مدتی به همراه همسرش به زندگی مخفی روی آورد. در پاییز 1360 خانه او به محاصره در آمد، پس از درگیری، حسین خود را از پنجره ساختمان به پائین پرت کرد تا فرار کند، اما کشته شد. همسر وی که برای خرید بیرون رفته بود، هنگام بازگشت به وضعیت محل مشکوک شده و از آنجا می گریزد.»

وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى

م.م.م

 وبلاگ جام الست

برچسب: نویسنده: محمد مهدی متقی تاريخ: يکشنبه 5 ارديبهشت 1395 ساعت: 20:04

متن شبهه:

حتما همه آقای رامین مشاور مطبوعاتی وزارت ارشاد اسلامی آقای احمدی نژاد را میشناسید که چه بلایی سر مطبوعات مستقل آورد؟

ایشان گل پسری دارند به نام محمدیاسین، حدودن سی ساله که تحصیلاتش هیچ ربطی به پزشکی و امور دارویی ندارد..

در اوج تحریمها همین آقازاده، مسئول واردات داروهای خاص از جمله شیمی درمانی و ام -اس و هموفیلی و... شد!!

بعد ارز 1000 تومانی میگرفت و داروها را وارد و به ملت میفروخت. البته ملت عادی و سالم نه؛ مردمی که در آستانه مرگ مجبور بودند همه چیزشان را بدهند و دارو بخرن...

و اما جالب تر اینکه همین آقازاده، عاشق دل باخته بازیگر معروف سینما خانوم "مهناز افشار" که ده سال از او بزرگتر بود، می شود و هرچه می گویند نه، می گوید می خوام..

در نتیجه خانواده مجبور میشوند خواستگاری کنند و مبلغ بیست میلیارد تومان ناقابل مهریه و یک خانه در آمریکا (سرزمین دشمن جهان خوار)، پشت قباله عروس خانوم کنند و یک مراسم بسیار ساده عروسی! باز هم در سرزمین کفرخیز آمریکا برایشان راه بیاندازند و در ادامه نیز به دلیل سن بالای عروس خانوم هرچه سریع تر باردار شده و باز بالاجبار راهی سرزمین دشمن اسلام (آمریکای جهان خوار) میشوند تا زایمان فرزندشان در آنجا تحت نظر پزشکان آمریکایی باشد و از طرفی هم فرزندشان تابعیت دوگانه ایرانی آمریکایی پیدا کند (کار از محکم کاری عیب نمیکنه...)

...اینها مملکت را اینگونه اداره میکنند (البته بهتر است بگویم میچاپند)

و عده ای ساده اندیش در خیابان مرگ بر آمریکا سر میدهند و همه مشکلات مان را به آمریکا و یادش کنندگان با آن، نسبت میدهند!!!

 

پاسخ شبهه :

دکتر رامین و پسرش:

  1. محمدعلی رامین معاون مطبوعاتی و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت دهم و در دولت نهم مشاور مطبوعاتی محمود احمدی نژاد بود.
  2. کسانی  که به دکتر رامین در مورد توقیف روزنامه ها ایراد میگیرند حتما دوران خفقان مطبوعاتی دولت های آقایان هاشمی و خاتمی را فراموش کرده اند و یا سنشان به آن دوران قد نمی دهند.
  3. اما درمورد یاسین پسر ارشد دکتر رامین، هرکسی که اندک اطلاعات سیاسی و اجتماعی داشته باشد این موضوع را خوب میداند که این پدر و پسر در مواضع سیاسی ، مذهبی و اجتماعی 180 درجه اختلاف دارند. یاسین رامین یک اصلاح طلب از طیف آقای خاتمی است مثلا در همین موضوع ازدواج یاسین با مهناز افشار دکتر رامین به شدت ابراز مخالفت می کند تا جایی که در مراسم ازدواج حاضر نمیشود. همچنین صیغه عقد این زوج توسط سید محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق ایران در تاریخ ٢١ خرداد ١٣٩٣ خوانده شد. البته مواضع سیاسی خانم مهناز افشار نیز بر همگان واضح و مبرهن است. پس گناه پسر را به پای پدر ننویسیم. در مورد بحث آقازادگی در مطلب دیگر مفصل بحث خواهم نمود.
  4. اما در مورد متن سرتاسر دروغ و مغالطه ای که هدف نهایی آن کوبیدن شعار انقلابی مرگ بر آمریکاست باید گفت:

برخی وطن فروش که محل کسب درآمدشان همانطور که خود نیز به آن معترف هستند آمریکای جهانخوار و جنایتکار است. متن های دروغین همچون متن مورد بحث را ساخته و افرادی ساده اندیش که دارای کمترین  اطلاعات سیاسی و اجتماعی هم نیستند آن را در فضای مجازی منتشر میکنند.

عده ای هم همچون اصلاح طلبان و همفکران آنها عمدا جنایات آمریکا را به فراموشی سپرده اند و دم از مذاکره می زنند.

آمریکا همان کشوریست که صدام با حمایت او مردم این مملکت را به خاک خون کشید. و رژیم خونخوار پهلوی با اسلحه های ساخت او جوانان غیرتمند این کشور را در تهران و اصفهان ومشهد و......... به رگبار بست.آمریکا همان کشوریست که هواپیمای حامل زنان و کودکان ایرانی را با موشک هدف قرار داد. و 37 سال ایران را مورد شدید ترین تحریم ها قرار داد و اکنون نیز از عربستان جنایتکار حمایت میکند.

در پس هر جنایتی در این جهان یک نام میدرخشد و آن «ایالات متحده آمریکا» است.

صاحب هر نوع عقیده ای که هستید این را بدانید مرگ بر آمریکا فقط یک شعار نیست بلکه یک ایدئولوژیست.

 

وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى

م.م.م

 وبلاگ جام الست

برچسب: نویسنده: محمد مهدی متقی تاريخ: جمعه 14 خرداد 1395 ساعت: 5:48

متن شبهه:

((عجب حرفی زده این نیچه!

از زمانی ڪه بشر توانست وقایع را ثبت و ضبط کند،

دیگر

نه عصا مارشد

نه دریا شکافت

نه کودکی بی پدر متولد شد

نه مرده ایی زنده شد

نه انسانی در دل ماه رفت

نه انسانی با حیوان سخن گفت

نه انسانی سوار بر قالیچه پرواز کرد

نه آتشی گلستان شد

نه پیامبری ظهور کرد !!!!!

برای خداوند فرقی ندارد که تو برایش نماز بخوانی یا نه !

برایش روزه بگیری یا نه !

فرقی ندارد چقدر برای عزیزانش ضجه زده باشی !

اما اینها برای من و تو فرق می کند .

و این فرق زمانی شروع شد که من و تو بر سر خدایمان جدل کردیم ،من گفتم من با ایمان ترم تو گفتی من!

و فراموش کردیم که خدای هر دویمان یکی ست

فقط راه اتصالمان به او فرق دارد.

به راه های اتصالی یکدیگر به خدا دست نزنیم !

اجازه بدهیم هر کس به گونه ی خودش به خدایش وصل شود

نه به شیوه ما!

خداوند عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت.))

 

پاسخ شبهه:

 

نکته : این که تمام متن بالا تراوشات ذهن نیچه است یا خیر خود جای سؤال دارد، چون اساسا فردی که اعتقادی به وجود خداوند ندارد چگونه در قسمت دوم متن در مورد روش پرستش خداوند پیشنهاد ارائه می دهد.ولی قسمت اول شاید از سخنان وی باشد.

پاسخ قسمت اول:

بشر از همان ابتدای خلقتش، تاریخ را به گونه ای ثبت می کرد. یا سینه به سینه منتقل می شد، یا روی سنگ ها، دیوارها و ستون ها با نقش و نگار و سپس با جملات ثبت می شد و یا (پس از آغاز کتابت)، نوشته می شد.

الف - آن چه این گونه با عناد و لجاج ردیف شده است، معجزات انبیا و رسولان الهی بوده که بیش از 1400 سال پیش با نبوت و رسالت حضرت خاتم الانبیاء و المرسلین، حضرت محمد (ص) خاتمه یافت و ختم نبوت و رسالت نیز ربطی به ضبط صدا و تصویر ندارد.

«مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا» (الإحزاب، 40)

ترجمه: محمّد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، ولى فرستاده خدا و خاتم پیامبران است. و خدا همواره بر هر چیزى داناست.

ب وقتی خبر اختتام نبوت و رسالت آمد، حتی در مخیله بشر نیز خطور نمی کرد که شاید روزی بتواند صدا و تصویر را ضبط کند، چرا که بعثت آخرین پیامبر صلوات الله علیه و آله، مقارن با سال 610 میلادی بوده، اما مشهور است که اولین دستگاه ضبط صدا به وسیله «توماس ادیسون» در سال ۱۸۷۷ ساخته شد و اولین عکسبرداری توسط مخترعی فرانسوی، به نام ژوزف نیسفور نیپس (۱۷۶۵-۱۸۳۳) بوده و هم چنین مشهور است که اولین امتیاز فیلمبرداری نیز به نام توماس ادیسون در سال 1891 میلادی ثبت شده است.

بنابر این نبوت، رسالت و معجزاتی که نام برده اند، اغلب متعلق به تاریخ قبل از میلاد یا پس از آن بوده؛ رحلت پیامبراکرم صلوات الله علیه و آله، در سال 633 میلادی می باشد، و این اختراعات همه در قرن 18 میلادی اتفاق افتاده است. یعنی حدود 1200 سال با رحلت آخرین نبی فاصله دارند، چه رسد به انبیای سلف. 

ج پس این ادعا که "از لحظه ی اختراع و امکان ثبت صدا و تصویر، معجزات قطع شد"، کاملاً دروغی جاهلانه است، چرا که معجزات 1200 سال (12 قرن) قبل از این اختراعات قطع شده بود.

د بشر برای قبول و باور ادعا نبوت و رسالت، نیاز به معجزه دارد؛ یعنی کاری که دیگران از انجام آن عاجز باشند. منتهی "معجزه" در هر عصری، متناسب با شرایط و نیازهای آن عصر است.

مثل این که در زمان حضرت موسی علیه السلام، جادوگران خود را خدایان و یا مرتبطین با خدا مطرح می کردند، و معجزه ی وی عصایی بود که جادوی آنها را بلعید و یا سبب غرق فرعونیان شد.

ﻫ - اما اسلام، آخرین دین است، یعنی پایان نبوت است. دینی همگانی برای تمامی اعصار.

پس معجزه ی آن نیز باید باقی بماند تا همگان ببینند و مطابق با شرایط و نیاز مخاطبین خود تا آخرالزمان باشد.

لذا معجزه این پیامبر عظیم الشأن صلوات الله علیه و آله، از سنخ "علم" است که با کتابت "کتاب الله" و کلام "کلام الله" بیان و ابلاغ شده است. معجزه ی آشکار، همیشگی و در دسترس همگان.

 

گوته، شاعر و نویسنده معروف آلمانى مى‏گوید: سالیان دراز کشیشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتند؛ امّا هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهادیم و پرده تعصب را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبى در ما ایجاد نمود. به زودى این کتاب توصیف‏ناپذیر، محور افکار مردم جهان مى‏گردد!

 

آلبرت انیشتاین که نیازى به معرفى ندارد، مى‏گوید: قرآن کتاب جبر یا هندسه نیست؛ مجموعه‏اى از قوانین است که بشر را به راه صحیح، راهى که بزرگـترین فلاسفه و دانشمندان دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند، هدایت مى‏کند.

 

معجزات سایر انبیای الهی را قبول داریم، چون در قرآن کریم به آنها تصریح شده است، اما برای ما دیگر معجزه نیستند، چون تکرار نشده و نمی بینیم.

اما معجزه ی آخرین انبیای الهی همیشه در دسترس همگان است و اتفاقاً نه تنها اختراع دستگاه های ضبط صدا، عکس و تصویر متحرک (فیلم)، خللی در آن وارد نکرده است، بلکه موجب نشر و شناخت بیشتر آن نیز گردیده است.

 

پاسخ قسمت دوم :

اگر بخواهی راه خدا و رضایت خدا را داشته باشی

و اگر بخواهی خدا را عبادت کنی،

و خداپرست باشی ونه خودپرست

در این صورت باید بدانی :

زمانی که شیطان به خداوند گفت :

تکلیف سجده ی بر آدم را از من بردار

تا تو را آنگونه عبادت کنم که هیچ نبی مرسل  یا فرشته ی مقربی تو را آنگونه عبادتت نکرده باشد

خداوند در جواب فرمود : راه بندگی من آنگونه است که من (خدا) می خواهم

نه آنگونه که تو می خواهی

زیرا بندگه خدا فقط با عبادت خدا ممکن است

و بندگی به روش دلخواه هرکس خودپرستی است.

***********

و اما در مورد اینکه چه کسی یا ایمان تر است.

جدال بر سر چیزی که طرفین به آن آگاهی ندارند عین نادانی است

***********

راه اتصال به خدا را هم خود خدا تعیین می کند نه اشخاص

و هیچ راهی جز صراط مستقیم بندگی خدا ، راه خداپرستی نیست

***********

ما مسلمان شده ایم

دین ما دین آگاهیست

ما به قهقرا نمیرویم و عقب گرد هم نمی کنیم

و خدای هستی بخش را می پرستیم.

وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى

م.م.م

 وبلاگ جام الست

برچسب: نیچه, نویسنده: محمد مهدی متقی تاريخ: جمعه 27 فروردين 1395 ساعت: 23:46

متن شایعه

« این سگ در زلزله ی ترکیه جان ٣ نفر را نجات داده و امام جمعه آن محل در ترکیه بر دستان حیوان بوسه میزند!! » …

 

پاسخ شایعه

۱- تصویر بوسیدن دست سگ توسط  یک روحانی شیعه در کشور ترکیه، جعلی و ساختگی ومحصول نرم افزارهای ویرایش تصویر است.

 

۲- برخلاف ادعای متن شایعه، روحانی حاضر در تصویر، امام جمعه ای در کشور ترکیه نیست.  وی سید عمار الحکیم، روحانی و سیاستمدار شیعه ی عراقی و رئیس مجلس اعلای اسلامی عراق است. او پس از مرگ پدرش عبدالعزیز حکیم در اوت سال ۲۰۰۹ به این مقام انتخاب شد که به تازگی دوباره به این مقام منصوب گردیده است.

 

http://url.faranama.co/htnSD

 

۳- اصل این تصویر مربوط به “پدر توماس” کشیش اتریشی است که در میدان سنت پیتر در واتیکان و در حال متبرک کردن حیوانات می باشد. پدر توماس کشیش کاتولیک مذهب و از فعالان حقوق حیوانات است و خود را کشیش حیوانات نامیده است. این تصویر در چهارم ماه اکتبر ۲۰۱۱ یعنی سالگرد زادروزِ “سنت فرانسیس آسیسی”، کشیش حامی طبیعت گرفته شده است. معمولا در این روز، کودکان حیوانات خانگی خود را به نشانه ی عشق به طبیعت به کلیسا می برند و حیواناتشان با آب مقدس متبرک شده و مورد رحمت قرار می گیرند.

برچسب: عمار حکیم , یوسیدن دست سگ, نویسنده: محمد مهدی متقی تاريخ: سه شنبه 17 فروردين 1395 ساعت: 21:05

چند وقتی است که کج فهمان مخالف اسلام که حتی در تاریخ تمدن بشری مطالعه ای سطحی هم ندارند به خیال خودشان به کشف جدیدی رسیده اند و این شبهه را مطرح می کنند که:

تا به حال به این اندیشیده اید که اگر الله پروردگاریست که توسط محمد(ص) معرفی شده چگونه نام پدرش عبد الله بوده؟؟

پاسخ شبهه:

1- این حضرت محمد (ص) نبود که  الله را کشف نمود بلکه الله جل جلاله بود که محمد(ص)  را به عنوان برگزیده خود در زمین قرار داد. و قبل از اینکه حضرت محمد (ص) پا به دنیا بگذارد خداوند متعال که او را با اسم اعظم الله خطاب میکنیم ، پیامبران دیگری همانند موسی ، عیسی و ابراهیم را مبعوث نموده بود. گروهی از اعراب ، که عمدتاً نیز در قبیله ی بنی هاشم بودند ، در دین حنیف (دین ابراهیم(علیه السلام) ) بودند که جز خدای یگانه به معبودی اعتقاد نداشتند. پدر و اجداد رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ، بدون استثناء ، همگی موحّد بوده اند و جز خدای واحد را نپرستیده اند. و الله نامی بود که حتی در زمان جاهلیت هم در میان مردم به عنوان نام خداوند یکتا شناخته شده بود.

 

2- جداد حضرت محمد (ص)  از فرزندان اسماعيل و ابراهيم بودند که ابراهيم داراي دين حنيف و يکتاپرست بود و از هر گونه شرک پرهيز مي کرد  .و الله اسمی است که جدّ اعراب ، یعنی حضرت اسماعیل (علیه السلام) آن را رواج داده است.

بر اين اساس چون عبدالله و پدرش عبدالمطلب، مانند ساير اجداد پيامبر(ص) موحد و يکتاپرست بودند، عبدالمطلب اسم فرزند خود را «عبدالله» يعني بندة خدا که از بهترين نام هاست، گذاشت.

از پيامبر(ص) نقل شده: در روز قيامت با نام هاي خود و پدرتان، فراخوانده مي شويد، پس اسم هاي نيکو براي خويش انتخاب نماييد.

در روايت ديگر از حضرت نقل شده : بهترين اسامي نزد خدا عبدالله و عبدالرحمن مي باشد.
بر اين اساس عبدالمطلب، بهترين اسم را براي فرزندش برگزيد . کسي که بناست بهترين انسان يعني محمد (ص) را به وجود آورد، شايسته است که داراي بهترين اسم باشد . ممکن است انتخاب اين اسم براي پدر پيامبر از الهامات خداوند باشد.

 

3- پیش از اسلام و حتی در عصر حاضر عربهای مسیحی و یهودی ساکن در کشورهای عربی نیز خدا را الله مینامند. و الله به معنای خدای واحد است و قبل از اسلام نیز  مورد استفاده قرار می گرفته است.

برچسب: نویسنده: محمد مهدی متقی تاريخ: سه شنبه 17 فروردين 1395 ساعت: 4:30

1- ایام فاطمیه از چه تاریخی شروع ودر چه تاریخی تمام می شود؟

دربارة تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) روایات مختلفی وجود دارد است. و از چهل روز تا شش ماه بعد از رحلت پیامبر(ص) بیان شده است. اما میان علمای شیعه، دو احتمال معتبر است: هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پیامبر(ص) یا نود و پنج روز بعد از رحلت ایشان.

بنابراین با توجه به رحلت پیامبر اسلام(ص) در بیست و هشتم صفر، بنا به روایت هفتاد و پنج روز، در مورخه سیزدهم تا پانزدهم جمادی الأوّل، شهادت حضرت زهرا(س) است و این ایام را فاطمیة اوّل می خوانند.

اما بنا به روایت نود و پنج روز، شهادت حضرت(س) در سوم تا پنجم جمادی الثانی است و این ایام را فاطمیة دوم می خوانند.
بنابراین؛ ایام فاطمیه جمعا 6 روز می باشد، 3 روز در ماه جمادی الاول و 3 روز در ماه جمادی الثانی. فاطمیه اول از 13 تا 15 جمادی الاول است و فاطمیه دوم از سوم تا پنجم جمادی الثانی می باشد.

و شاید علت اینکه سه روز در هر ماه بعنوان روز شهادت آن حضرت(س) معرفی شده است به این دلیل است که این احتمال وجود دارد که ماههای قمری از رحلت پیامبر(ص) تا شهادت حضرت زهرا(س)، 29 روز بوده باشند، حال آنکه د رصورت کامل بودن ماههای قبل، روز شهادت 13جمادی الاول و یا سوم جمادی الثانی خواهد بود. چرا که طبق تقویم، حداکثر سه ماه قمری 29 روزه و حداکثر 4 ماه قمری 30 روزه می توانند پشت سر هم قرار گیرند.
اما در عرف، به دهه دوم جمادی الاول، از دهم تا بیستم جمادی الاول که بنابر قول 75 روز، شهادت آن بانوی بزرگوار در آن واقع شده است دهه فاطمیه اول و به دهه اول جمادی الثانی از اول تا دهم جمادی الثانی، که طبق قول 95 روز، شهادت حضرت زهرا(س) در آن واقع شده است، دهه فاطمیه دوم گفته می شود.

 

2- چرا در تقویم ها تا سال 1371 به جای شهادت، وفات حضرت زهرا (س) نوشته بود؟

شهادت حضرت زهرا (س) در اثر جنایاتی که علیه ایشان، بعد از پیامبر (ص) صورت گرفت، مساله ای روشن و شفاف است و ادله تاریخی اثبات کننده این امر به اندازه کافی واضح هستند. و هر کس بخواهد حقیقت را بیابد، کافیست لحظه ای تامل کند که چرا محل دفن ایشان، مشخص نیست؟

اما علیرغم روشن بودن این مساله، بهانه جویی هایی جهت آبرو سازی، برای جانیان این ماجرا صورت می گیرد که نوع همین بهانه جویی ها، نیز می تواند حقیقت را نشان دهد که نهایت سعی و تلاش برای کتمان حقیقت، در چه سطحی متبلور می شود.

در اینجا فرض می کنیم که هیچ دلیل معتبر تاریخی و ... وجود ندارد و تنها ملاک چند تقویم است، اما آیا کلمه وفات، می تواند دلیل نفی کننده شهادت باشد؟ در ذیل موارد متعددی از به کاربردن کلمه وفات، برای کسانی که در شهادت آنها تردیدی وجود ندارد را نقل می کنیم:

1- وفات امام حسین علیه السلام در روایات

طبرسى در الإحتجاج مى نویسد: «محمد بن الحنفیة بعد وفاة أخیه الحسین صلوات الله علیه» {الطبرسی، أبی منصور أحمد بن علی بن أبی طالب (متوفای 548هـ)، الاحتجاج، ج 2، ص 136، تحقیق: تعلیق وملاحظات: السید محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م.}

و ابن شهرآشوب مى نویسد:« رسول خدا صلى الله علیه وآله درباره امام حسین علیه السلام فرمود: «أما ان أمتی ستقتله فمن زاره بعد وفاته كتب الله له حجة من حججی _ آگاه باشید كه امتم حسین را مى كشند، پس هر كس پس از وفاتش او را زیارت كند، خداوند ثواب یك حج از حجهاى مرا براى وى مى نویسد». {ابن شهرآشوب، شیر الدین أبی عبد الله محمد بن علی المازندرانی (متوفای588 هـ)، مناقب آل أبی طالب، ج 3، ص 272، ناشر: المكتبة والمطبعة الحیدریة ـ النجف، 1345هـ.}

2- وفات امیر المؤمنین علیه السلام در روایات شیعه و سنی:

«وكان مع أخیه الحسن بعد وفاة أبیه علیهم السلام عشر سنین وبقى بعد وفاة أخیه الحسن علیه السلام إلى وقت مقتله عشر سنین _ امام حسین علیه السلام، پس از شهادت پدر بزرگوارش، ده سال با برادرش امام حسن علیه السلام و ده سال پس از ایشان زندگى كرد»{الأربلی، أبى الحسن علی بن عیسى بن أبی الفتح (متوفای693هـ)، كشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج 2، ص 250، ناشر: دار الأضواء بیروت، الطبعة: الثانیة، 1405هـ‍ 1985م؛}

در روایات اهل سنت نیز در باره امیر مؤمنان علیه السلام از كلمه «وفات» استفاده شده است: «عن عمرو بن حبشی قال خطبنا الحسن بن علی بعد وفاة علی فقال لقد فارقكم رجل بالأمس لم یسبقه الأولون بعلم....» {إبن أبی شیبة الكوفی، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفای235 هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 6 ص 371 و ج 7، ص 476، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛}


«وخرج عبید الله بن العباس بن عبد المطلب إلى الناس بعد وفاة علی ودفنه فقال: إن أمیر المؤمنین رحمه الله تعالى قد توفی براً تقیاً، عدلا مرضیاً...» {البلاذری، أحمد بن یحیى بن جابر (متوفای279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1 ص 383.

3- وفات حمزه سید الشهداء در روایات:

حضرت حمزه عموى رسول خدا، در میان شیعه و سنى به «سید الشهداء» مشهور است، در عین حال در باره او از كلمه «وفات» استفاده شده است:

منها بعد وفاة حمزة بن عبد المطلب ورسول الله... {العاصمی المكی، عبد الملك بن حسین بن عبد الملك الشافعی (متوفای1111هـ)، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج 1 ص 426، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیة.}

4- وفات عثمان در روایات اهل سنت:

عثمان بن عفان، در زمان خلافتش توسط صحابه رسول خدا كشته شد، اهل سنت او را شهید مى دانند؛ اما در عین حال در باره او از كلمه «وفات» استفاده كرده اند:

ذكر وفاة عثمان بن عفان رضی الله عنه (47 ق هـ 35هـ). {ابن الجوزی، أبو الفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، الثبات عند الممات، ج 1ص 101، تحقیق: عبد الله اللیثی الأنصاری، ناشر: مؤسسة الكتب الثقافیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1406هـ.}
نتیجه:
وفات كلمه اى است عام كه هم شامل مرگ طبیعى و هم شامل شهادت مى شود؛ زیرا در بسیارى از موارد حتى در كتاب هاى معتبر، نسبت به شهادت امام حسین، امیر مؤمنان، جعفر طیار علیهم السلام و همچنین در باره خلیفه دوم و سوم نیز كلمه وفات به كار رفته است.

 

3- علت احیای فاطمیه چیست و چه سودی برای ما دارد؟

قطعاً تمام آثار و برکاتی که در رابطه با برپایی مجالس عزادرای اهل بیت عصمت و طهارت(ع) وجود دارد، در برپایی مجالس عزای سیدة النساء العالمین حضرت زهرای اطهر(س) نیز وجود دارد. ما با شرکت در این مراسمات یا برگزاری آنها، خود را به اهل بیت پیامبر (ص) نزدیک تر می کنیم، مناقب و کمالات آنها را بیشتر می شناسیم و وظیفه خود در محبت اهل بیت (علیهم السلام) را انجام می دهیم:

«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏[شوری/23] بگو: «من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏كنم جز دوست‏داشتن نزدیكانم [اهل بیتم‏]»

این مجالس، مجالسی است که معارف دینی را نشر می دهد، و انسان را در پیمودن مسیر الهی کمک می کند. خصوصا که تضرع و گریه در مصائب اهل بیت، پلیدی های دل را می شوید و اثر گناهان در ایجاد قساوت را رفع می کند. و حضور در این مراسمات، خود نشانه ای از تقوا است:

«مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ[حج/32] هر كس شعائر الهى را بزرگ دارد، این كار نشانه تقواى دلهاست.»

همچنین باید به اثر عظیم این مجالس، در تبلیغ حق توجه داشت. تمام مصائبی که حضرت زهرا(س) تحمل نمودند، در جهت احیای مسیر صحیح توحید بود. مسیری که بعد از پیامبر(ص) عده ای آن را به انحراف کشاندند. اما حضرت زهرا(س) با ایستادگی خود، و نثار جانش، کوشید تا چراغی در تاریخ روشن کند که تمام جویندگان حقیقت، آن را بیابند.

از همین رو می بینیم که باطل پیشگان، چقدر از برپایی این مراسمات خشمگین می شوند و سعی در بی رونق کردن آن می کنند و در این راه از انواع ترفندها مثل شبهه پراکنی و ... استفاده می کنند. آنها سعی می کنند چراغ مسیر هدایت را خاموش کنند، تا کفر و نفاق مسیر انحراف پوشیده ماند، اما خدای متعال اراده کرده است که نور حقیقت همه جا را فراگیرد:

«یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ[توبه/32] آنها مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ولى خدا جز این نمى‏ خواهد كه نور خود را كامل كند، هر چند كافران ناخشنود باشند.»
 

4-چرا باید امام علی در برابر هجوم اعراب به منزل ایشان ساکت باشد؟
یكی از بخش های مهم زندگانی امام علی(ع) سكوت 25 ساله او در برابر خلفای سه گانه است. رویكرد سیاسی و سكوت امام در برابر خلفا بدان معنا نیست كه امام به دفاع از حق خود نپرداخته و خلفا را تأیید می كرد، بلكه سكوت امام در راستای حفظ وحدت اسلامی[1]، حفظ دین[2] و فراهم نبودن شرایط قیام بود.[3]

سكوت امام علی(ع) در برابر شكنجه حضرت زهرا(س) نیز در راستای همان سكوت 25 ساله امام شكل گرفته است. بی تردید علی(ع) یكی از شجاع ترین انسان ها بود و عدم دفاع امام مبتنی بر ترس از مرگ و یا بی اعتنایی در برابر شكنجة حضرت زهرا(س) نبود بلكه سكوت امام بدان جهت بود كه شرایط دفاع فراهم نبود و امام قدرت لازم برای احقاق حقوق از نظر اجتماعی و یاران را نداشت.

در این جا لازم است كه نحوة بیعت گرفت از امام و هجوم افراد حكومت به خانة علی(ع) بیان شود، تا معلوم گردد كه از علی(ع) قدرت دفاع سلب شده و شرایط لازم برای قیام فراهم نبوده است.

بعد از شكل گیری سقیفه، عمر به همراه برخی افراد دیگر به دستور ابابكر به خانة علی(ع) هجوم بردند تا از حضرت و تعداد كمی كه متحصن شده بودند، بیعت گیرند.[4]

مأموران خلیفه خطاب به متحصّنان گفتند: هرچه زودتر خانه را ترك كنند، ولی آنان از خانه بیرون نیامدند. در این هنگام مأمور خلیفه هیزم خواست تا خانه را بسوزاند.[5]

ابن عبد ربه اندلسی می نویسد: "خلیفه به عمر مأموریت داد كه متحصنان را از خانه بیرون كند واگر مقاومت كردند، با آنان بجنگد. از این رو، عمر آتشی آورد كه خانه را بسوزاند.

در این موقع با فاطمه روبه برو شد. دخت پیامبر به او گفت: فرزند خطّاب، آمده ای خانة ما را به آتش بكشی؟ وی گفت: آری، مگر این كه همچون دیگران با خلیفه بیعت كنید.[6] مأمور خلیفه آتشی بر افروخت و پس فشاری به در آورد و وارد خانه شد، ولی با مقاومت فاطمه رو به رو گردید.[7]

برخی از مورخان شیعی نوشته اند كه متأسفانه عوامل حكومت با وضع دلخراش و دردناك حضرت علی(ع) را به مسجد بردند، كه چهل سال بعد، معاویه آن را به صورت طعن و انتقاد نقل می كند.[8] معاویه خطاب به علی(ع) گفت: تا آن جا كه دستگاه خلافت تو را مهار كرده و همچون شتر سركش برای بیعت به طرف مسجد كشاندند.[9]

یعنی نه تنها در مورد حضرت فاطمه(س) بلكه حتی نسبت به خودش هم قدرت دفاع از حضرت سلب شده بود.

شكنجه حضرت زهرا(س) آن چنان بر امام سخت گذشت كه امام علی(ع) بارها اظهار ناراحتی نمود تا آن جا كه فرمود: "بدترین درد آن است كه همسر كسی شكنجه شود و شوهرش نتواند دفاع نماید".

البته قدرت دفاع نداشتن، به معنای ضعف و ترس حضرت نیست، بلكه مقصود این است كه به خاطر مصالحی، در موضوع حق حاكمیت بر مسلمانان كه بزرگترین حق حضرت علی(ع) و حق مردم مسلمان بود، سكوت كرد، در مسایل شخصی مانند شكنجه حضرت زهرا و شكنجه خود حضرت نیز سكوت كرد. و این روش امامان دیگر نیز بوده است كه در مسئلة مصالح اسلام و مسلمانان از بسیاری از حقوق خود گذشته و حتی جان خود را فدا نموده و بعضاً راضی شدند كه خانواده شان اسیر شود.

جای تردید نیست كه رحلت پیامبر گرامی(ص)، جامعه اسلامی را با ضایعه‏ای بسیار دردناك و بزرگ روبه‏رو ساخت. این رخداد غم‏بار، فرصتی بود تا دشمنان داخلی و خارجی، كینه‏های خود را اظهار كرده به اسلام ضربه بزنند. بنابراین، رسالت امیر مؤمنان و دیگر یاران پیامبر كه 23 سال پیامبر را یاری كرده بودند، بسیار خاص بود. در چنین موقعیّتی علی(ع) چه راهی را می‏توانست برگزیند؟ حضرت یا باید شمشیر برمی‏داشت كه نتیجه‏اش اختلاف، و نابودی اسلام و زحمات 23 ساله رسول مكرّم(ص) بود یا سكوت می‏كرد و از حقّ خود چشم می‏پوشید.

علی(ع) فردی نبود كه فقط به مصالح خودش بنگرد ، او به حفظ و گسترش اسلام می‏اندیشید. اگر حضرت امیر(ع) در آن ایّام به شمیشر دست می‏برد، با توجّه به نو پا بودن اسلام و مكتب رسول خدا نابود می‏شد.

علی(ع) در حدیثی می‏فرماید: «شما خود می‏دانید من از همه برای خلافت شایسته‏ترم. به خدا سوگند!مادامی كه كار مسلمانان رو به راه باشد، و فقط بر من جور و جفا شده باشد، مخالفتی نخواهم كرد».[11]

اتّحاد مسلمانان از آرزوهای امام بود. حضرت می‏دانست كه آیین اسلام بر پایه اتّحاد مسلمانان حفظ خواهد شد؛ بنابراین با هر آن چه ممكن بود این اتّحاد را بر هم زند، مقابله می‏كرد،بدین سبب از حقّ مسلّم خود گذشت. گرچه اتّفاق‏ها فقط به چشم‏پوشی از حق پایان نپذیرفت و نه تنها به اهل بیت او بی‏احترامی شد، بلكه درباره خود حضرت(ع) نیز ادب را رعایت نكردند، و او را از منزلش با بی‏احترامی برای بیعت به مسجد بردند، اما وی به سبب وضعیّت خاصّ زمان،شمشیر از نیام برنكشید.

خود حضرت درخطبه سوم نهج البلاغه می فرماید:

« وطَفِقْتُ اَرْ تَإی بَیْنَ اَنْ اَصولَ بِیَدٍ جَذّاءَ ساَوْ اَصْبِرَ عَلی طَخْیَةٍ عَمْیاءَ. یَهْرَمُ فیهَا الْكَبیرُ وَ یَشیبُ فیهَا الصَّغیرُ وَ یَكْدَحُ فیهَا مُؤْمِنٌ حَتّی یَلْقی رَبَّهُ، فَرَایْتُ اَنَّ الصَّبْرَ عَلی هاتا اَحْجی، فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَدْیً وَ فِی الْحَلْقِ شَجیً.» (نهج‏البلاغه، خطبة 3)

در اندیشه فرو رفتم كه میان دو راه كدام را برگزینم؟ آیا با كوته دستی قیام كنم، یا بر تاریكی ای كور صبر كنم، تاریكی ای كه بزرگسال در آن فرتوت می شود و تازه سال پیر می گردد و مؤمن در تلاشی سخت تا آخرین نفس واقع می شود. دیدم صبر بر همین حالت طاقت فرسا عاقلانه تر است، پس صبر كردم درحالی كه خواری درچشم و استخوانی در گلویم بود.

ابن ابی الحدید می نویسد: " در یكی از روزهایی كه علی(ع) عزلت گزیده دست روی دست گذاشته بود، بانوی گرامی فاطمه زهرا(س) او را به قیام و نهضت و بازستانی حق خویش تحریك كرد. در همان هنگام صدای مؤذن به ندای "أشهد أنّ محمد محمداً رسول الله" بلند شد. امام رو به همسر گرامی خویش كرد و گفت: آیا دوست داری كه این صدا روی زمین خاموش شود؟ فاطمه گفت: هرگز. امام فرمود: پس راه همین است كه پیش گرفته ام.[14]

مظلومیت علی(ع) به حدی است كه زهرای مرضیه(س) صدمات و لطمات را به خاطر دفاع از حق مسلّم امام (ع) به جان خرید. امام علی(ع) می داند قدرت ندارد تا پیروز شود، و اگر حمله كند جنگ داخلی شروع می شود. آن زمان آغاز اسلام بود و چه بسا بر اثر جنگ داخلی اساس اسلام از بین می رفت. برای این كه اسلام محفوظ بماند حضرت در مقابل غصب خلافت و اهانت به همسر گرامیش صبر جان فرسا را متحمل گردید

عامل دیگر سكوت امیر مؤمنان(ع)، وصیّت رسول خدا بود كه فرمود: «یا اَبَا الْحَسَنِ اِنَّ الاْ ُمََّْ سَتَغدِرُ بكَ وَ تَنقُضُ عَهْدی، اِنَّكَ مِنّی بِمنزِلَِْ هارُونَ مِن مُوسی. فَقُلْتُ یا رَسُولَ الله؛ فَما تعهد انّی اِذ كان كَذلكَ فَقالَ اِن وَجَدْتَ اَعْواناً فَبادِرْ الیْهِمْ وَ جاهِدْهُمْ وَ اِنْ لَمْ تَجِدْ اَعْواناً فَكُفَّ یَدَكَ وَ اَحْقِنْ دَمَكَ حَتّی تَلْحَقَ بی مَظْلُوماً»;{12}

علی! امّت، پس از من بر تو جفا و مكر روا می‏دارند، و پیمان و وصیّت مرا درباره تو نقض می‏كنند اشاره به غدیر و وصایای دیگر رسول خدا درباره خلافت حضرت علی(ع) ) یا علی! تو برای من، مثل هارون برای موسی هستی. علی(ع) می‏گوید: عرض كردم یا رسول الله! در این هنگام وظیفه من چیست؟ حضرت رسول(ص) فرمود: اگر یاورانی یافتی، با عهدشكنان جهاد كن، و حقّ خود را بگیر و هر گاه یاوران و همراهان با تو نبودند، دست نگهدار و خون خود را حفظ كن تا روز ی كه مظلومانه به من ملحق شو[13]

پی نوشتها:

[1] نهج البلاغه، خطبة 72؛ سیری در نهج البلاغه، ص 182.

[2] شرح ابن ابی الحدید، ج 17 - 18، ص 107؛ سیری در نهج البلاغه، ص 182.

[3] الامامه و السیاسه، ص 15.

[4] الامامه و السیاسه، دنیوری، ج 1 - 2، ص 15 - 16؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 267 - 269.

[5] تاریخ طبری، ج 3، ص 202، چاپ دائره المعارف.

[6] عقدالفرید، ج 4، ص 26؛ تاریخ ابی الغداء، ج 1، ص 156.

[7] سلیم بن قیس، ص 74.

[8] فروغ ولایت، ص 187.

[9] فروغ ولایت، ص 182، به نقل از شرح ابی الحدین، ج 15، ص 186.

[10] عزالدین حسینی زنجانی، شرح خطبه حضرت زهرا(س)، ج 2، ص 332

[11].نهج‏البلاغه، عبده، نامه 62. نقل از فروغ ولایت، جعفر سبحانی، ص 167.

[12].بحارالانوار، علّامه مجلسی، ج 29، ص 419؛ احتجاج، طبرسی، ج 1، ص 89، دارالنعمان، به تحقیق سیدمحمدباقر خراسانی/

[13].المختصر، حسن بن سلیمان الحلی، ص 61، منشورات المطبعه الحیدریه؛ حلیْ الابرار، سید هاشم بحرانی، ص 64، مؤسّسْ المعارف الاسلامیه ،اوّل، 1411 ه’ ق ، و المسترشد، محمد بن جریر طبری، ص 364، مؤسسْ الثقافْ الاسلامیه

 

5- آیا غیرت و مردانگی علی (ع) اجازه می دهد که زهرا (س) در را برای مهاجمان باز کند؟

زهرا (س) یک زن پرده نشین (مخدره) است. پس چگونه با مردان رو به رو می شود؟
چرا در را حسنین، یا فضّه یا علی (ع) یا زبیر یا یکی از بنی هاشمی که در خانه بودند، باز نکردند؟

أوّلاً: آن چه كه از برخى از روايات استفاده مى‏شود: حضرت فاطمه سلام الله عليها نزديك در ورودى منزل نشسته بود و با ديدن عمر و همراهان وى، در را به روى آنان بست.
مرحوم عياشى در تفسير، شيخ مفيد در الإختصاص و... نوشته اند:

عمر گفت: برخيزيد تا پيش او (علي) برويم، پس ابوبكر، عمر، عثمان، خالد بن وليد، مغيرة بن شعبة، ابوعبيد جراح، سالم مولى ابوحذيفة، قنفذ و من به همراه او راه افتاديم، چون نزديك خانه رسيديم، فاطمه آنان را ديد و لذا در را بست و شك نداشت كه بدون اجازه وارد نخواهند شد، عمر در را كه از شاخه هاي خرما ساخته شده بود، با لگد شكست، سپس وارد خانه شدند و علي را بيرون آوردند در حالى كه كمرهاي خود را بسته بودند.
و در روايت سليم نيز آمده:

عمر آمد تا به خانه رسيد، فاطمه پشت در نشسته بود، سرش را بسته بود و بدنش از غم از دست دادن پدر نحيف و لاغر شده بود، عمر در را كوبيد و گفت: اى پسر ابوطالب! در را باز كن، فاطمه فرمود: اى عمر به ما چه كار دارى؟
ما را با مصيبتى كه گرفتارش شده ايم تنها بگذار. عمر گفت: در را باز كن وگرنه آن را به آتش مى كشم.
فاطمه فرمود: آيا از خداوند نمى ترسى كه وارد خانه ما مى شوي، عمر بازنگشت و آتش خواست و آتش را بر در خانه افكند و آن را سوزاند.
الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ) كتاب سليم بن قيس، ص 864، تحقيق محمد باقر الأنصاري، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

ثانياً: حضرت صديقه شكى نداشت كه جمعيت بدون اذن داخل منزل نخواهند ‏شد؛ چون نص قرآن است كه بدون اجازه وارد خانه كسى نشويد:
يَأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَدْخُلُواْ بُيُوتًا غَير بُيُوتِكُمْ حَتىَ‏ تَسْتَأْنِسُواْ وَتُسَلِّمُواْ عَلىَ أَهْلِهَا ذَالِكُمْ خَير لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ.
فَإِن لَّمْ تجدُواْ فِيهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتىَ‏ يُؤْذَنَ لَكمُ‏ْ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُواْ فَارْجِعُواْ هُوَ أَزْكىَ‏ لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيم‏. النور / 27 و 28.
اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! در خانه‏هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد اين براى شما بهتر است شايد متذكّر شويد!
و اگر كسى را در آن نيافتيد، وارد نشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شد: «بازگرديد!» بازگرديد اين براى شما پاكيزه‏تر است و خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است!.
همسران رسول خدا (ص) و باز كردن دَر براي نامحرم:
نگاهى به روش پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در موضوع مورد بحث، بهترين دليل بر محكوميت شبهه انگيزان است؛ چرا كه موارد گوناگونى در كتاب هاى شيعه و اهل سنت وجود دارد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله به همسرانش اجازه مى داد تا درب خانه را به روى ديگران ( نا محرمان ) باز كنند.
الف: امّ سلمه و باز كردن دَرِ خانه براي علي (عليه السلام):
عن علقمة عن عبد الله قال خرج رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) من بيت زينب بنت جحش وأتى بيت أم سلمة فكان يومها من رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) فلم يلبث أن جاء علي فدق الباب دقا خفيفا فانتبه النبي ( صلى الله عليه وسلم ) للدق وأنكرته أم سلمة فقال رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) قومي فافتحي له
رسول خدا (ص) از خانه زينب دختر جحش بيرون آمد و وارد خانه امّ سلمه شد؛ چون آن روز نوبت آمدن آن حضرت به خانه وى بود، مدتى نگذشته بود كه علي آهسته دقّ الباب كرد، رسول خدا (ص) بيدار شد، امّ سلمه پاسخ نداد، پيامبر فرمود: بلند شو و در را باز كن....
ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 42، ص 470، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995
الرافعي القزويني، عبد الكريم بن محمد (متوفاي623 هـ)، التدوين في أخبار قزوين، ج 1، ص 89، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت تحقيق: عزيز الله العطاري، 1987م.
ب: عائشه به دستور رسول خدا (ص) دَر را براي علي (ع) باز كرد:
نماز صبح را با رسول خدا (ص) خواندم، با آن حضرت از مسجد بيرون آمدم، اگر جايى مى رفت به من خبر مى داد و هنگامى كه دير بر مى گشت سراغ وى مى رفتم تا مطلع شوم؛ چون دورى او را نمى توانستم تحمل نمايم، فرمود: به خانه عائشه مى روم، من نيز نزد فاطمه رفتم و در كنار حسن و حسين همه خوشحال بوديم، سپس به طرف خانه عائشه رفتم و دَر زدم، گفت: كى هستى؟
گفتم: علي،
گفت: پيامبر استراحت مى كند، برگشتم و دو مرتبه رفتم و دَر را كوبيدم، گفت: كيستى؟
گفتم: علي،
گفت: پيامبر را كارى است، دلم طاقت نياورد، براى دفعه سوّم دقّ الباب كردم، عائشه گفت: كيستى؟
گفتم: علي، صداى رسول خدا را شنيدم، فرمود: اى عائشه دَر را باز كن، عائشه دَر را باز كرد و من وارد شدم....

آنچه گذشت يك روايت از كتاب هاى شيعه و يك روايت از كتاب هاى اهل سنت بود كه به عنوان نمونه ذكر شد كه در آن ها رسول خدا صلى الله عليه وآله با توجه به اين كه خود حضرتش در خانه حضور داشت اجازه مى داد تا همسرانش دَر را براى افراد نا محرم باز كنند، و اين نشان مى دهد كه اين عمل با رعايت وظايف شرعى منعى نخواهد داشت.
نتيجه:
اولاً: صديقه شهيده، پشت در نرفت؛ بلكه جلوى در ايستاده بود كه با ديدن عمر و همراهان او به داخل خانه رفت و در را بست؛ پس اصلا حضرت زهرا سلام الله عليها پشت در نرفته بودد تا اين اشكال پيش بيايد؛
ثانياً: حتى اگر اين مطلب صحت نيز داشته باشد و حضرت پشت در رفته باشد، به دليل اين كه عين همين قضيه براى رسول خدا صلى الله عليه وآله پيش آمده و آن حضرت به همسران خود دستور داده اند كه در را باز نمايند، اين اشکالات دفع مى شود.

 

6- شأن صدور حدیث "فاطمة بضعة منی"
وهابی ها شبهه ای ساخته اند مبنی بر اینکه حدیث "فاطمة بضعة مني" در مذمت حضرت علی(ع) از پیامبر صادر نقل شده است!
در کتاب "صحيح بخاري" حدیث 3110 آمده است که پیامبر(ص) فرمودند: «فاطمة بضعة مني» یعنی: «فاطمه پاره تن من است». سپس به نقل از «مسور بن مخرمه» حدیثی جعلی نوشته است كه: علي(ع) ميخواست «جُوِيريه» دختر ابوجهل را خواستگاري کند و به اصطلاع عامیانه بر سر حضرت زهرا(س) هوو بياورد که پيامبر(ص) اين سخن را فرمودهاند و منظورشان این بود که: يا علي اگر بخواهي با دختر ابوجهل ازدواج كني بايد دختر مرا طلاق بدهي!!!
اما پاسخ این شبهه:
اولاً) طبق شهادت علمای رجال ـ مثل «ابن حجر» در جلد 6 کتاب "العصابة" ، ص 94 ـ «مسور بن مخرمه» در سال دوم هجرت تازه به دنیا آمده بود. بنابراین ـ همانگونه که «ابوعلم» از علمای بزرگ دانشگاه الازهر نیز در ص 170 کتاب "فاطمة الزهراء" نوشته است ـ روایت جعلی خواستگاری علی(ع) از جویریه در سال دوم هجرت بوده است. پس در آن زمان یا «مسور» متولد نشده بود یا در قنداق بوده است!
ثانیاً) «جُوِيرية» تا سال هشتم هجرت کافر بود و ازدواج با کافر حرام است.
ثالثاً) این دختر تا زمان حیات پیامبر(ص) ـ سال دهم هجرت ـ اصلا به مدینه نیامد تا این اتفاقات رخ دهد.

 

7- افسانه بودن شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)
علمای وهابی جدیداً سخن مضحکی بر زبان می‏ آورند که :شهادت حضرت زهرا(س) از سال 1374 شمسی به تقويم ها اضافه شده است و تا قبل از آن این مسأله وجود نداشته است.
اما پاسخ این شبهه:
اولاً) «ابن تیمیه» رهبر وهابيها ـ یا بهتر است بگوییم خدا و پیغمبر وهابیها(!) ـ در كتاب جلد 4 کتاب "منهاج السنة" ص 220 نوشته است که: "كبس بیت فاطمه(س)" یعنی: «عوامل خلیفه وقت به زور وارد خانه فاطمه(س) شدند».
ثانیاً) «جوینی» استاد «ذهبی»، در کتاب "فرائد السمطین" آورده است که پیامبر(ص) فرموداند: بعد از من میبینم که دخترم "مغمومة مغصوبة مقتولة" خواهد شد.
ثالثاً) «مرحوم كليني» از امام صادق(ع) روایت کرده است که فرمود: مادرمان فاطمه زهرا(س) شهيده است.
رابعاً) «شهرستاني» در جلد اول کتاب "الملل والنحل" ص 67 از «نظّام» نقل مي كند كه خلیفه دوم با لگد به شكم حضرت زهرا(س) زد و جنین او را سقط کرد.
خامساً) موضوع بالا را «ابن حجر» در "میزان الاعتدال" و "لسان الميزان" نیز نوشته است.

 

8- آیا اصلاً خانه های مدینه در داشتند؟


شبهه دیگری مطرح می کنند که: اصلاً خانههاي آن زمان مدينه در نداشتند و فقط يك پرده يا حصير در منزل بود! آنها این شبهه را طرح کردند تا جریان پشت در ماندن حضرت زهرا(س) تکذیب شود.

اما پاسخ:

اولاً) قرآن کریم در سوره نور میفرماید: «ولا عَلَی أَنفُسِکُمْ أَن تَأْکُلُوا مِن بُیُوتِکُم أَو بُیُوتِ آبَائِکُم أَو بُیُوتِ أُمَّهَاتِکُم أَو بُیُوتِ إِخوَانِکُم أَوْ بُیُوتِ أَخَوَاتِکُم أَو بُیُوتِ أَعمامِکُم أَوْ بُیُوتِ عَمَّاتِکُم أَوْ بُیُوتِ أَخوالِکُم أَوْ بُیُوتِ خَالاتِکُمْ أَوْمَا مَلَکتُم مَّفَاتِحَهُ أَو صَدِیقِکُم لَیسَ عَلَیْکُم جُنَاحٌ أَن تَأْکُلُوا جَمِیعًا أَوْ أَشْتَاتًا» یعنی «شما در بعضي خانه ها ـ مانند خانه عمو، دایی، عمه، خاله و همچنین كساني كه مفتاح و كليد منزل خود را به شما ميدهند ـ می توانید بدون اجازه غذا بخوريد». حال اگر خانه، در و قفل نداشته باشد كليد معنا دارد؟ آیا روی حصیر و پرده کلید میزدند؟ یا اینکه نعوذ بالله قرآن در این موضوع اشتباه کرده است؟! باید گفت که طراحان این شبهات متاسفانه با قرآن هم آشنا نیستند.

ثانیاً) در کتاب "صحیح مسلم" ـ که معتبرترین کتاب اهل سنت پس از قرآن است ـ در جلد 6 صفحه 105 حدیث 5136 آمده است که پيغمبر اكرم(ص) دستور داده بودند که: «شبها درها را ببنديد». آیا حصیر و پرده را میبندند؟! آيا به پرده مي گويند در؟!


ثالثاً) «بخاري» در جلد اول کتاب "الادب المفرد" صفحه 272 نوشته است که: «رواي مي گويد سوال كردم كه: درِ خانه عايشه دو لنگه بوده يا يك لنگه؟ و از چه جنسی بود؟ پاسخ میگیرد که: يك لنگه و از جنس چوب درخت ساج بوده است». حال چطور خانه عايشه در داشته آن هم از نوع درخت ساج؛ ولي خانه حضرت زهرا(س) که دختر پیغمبر و با آن همه اوصاف بوده در نداشته است؟ 

 

9- چطور ممکن است،امیرالمونین(ع) که شیر خدا و فاتح خیبر بوده است ، درمقابل کتک خوردن همسرش هیچ واکنشی نشان نداده است؟

       پاسخ: امیرمؤمنان علیه السلام در مرحله اول و زمانى که آن ها قصد تعرض به همسرش راداشتند، از خود واکنش نشان داد و با مهاجم برخورد کرد، او را بر زمین زد، با مشت به صورت و گردن او کوبید؛ اما از آن جایى که مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله علیه وآله صبر پیشه کرد. در حقیقت با این کار مى خواست به آن ها بفهماند که اگر مأمور به شکیبائى نبودم و فرمان خدا غیر از این بود، کسى جرأت نمى کرد که این فکر را حتى از مخیله اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل همیشه تابع فرمان هاى الهى بوده است.

روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، از تفاسیر اهل سنت

 

در ضمن قصد مهاجمین به خانه وحى این بود که امیرمؤمنان علیه السلام را به واکنش وادار کنند و با استفاده از این فرصت، ثابت کنند که شخصى همانند علی علیه السلام براى رسیدن به حکومت دنیوى حاضر شد که افراد زیادى را از دم شمشیر بگذراند و نیز اگر امیرمؤمنان علیه السلام از خود واکنش نشان مى داد و با آن ها درگیر مى شد، ممکن بود که فاطمه زهرا در این درگیری ها کشته شود، سپس دشمنان شایع مى کردند که علی علیه السلام براى به دست آوردن حکومت دنیایى، همسرش را نیز فدا کرد و در حقیقت او بود که سبب کشتن همسرش شد؛ چنانچه در باره عمار یاسر، یار وفادار امیرمؤمنان علیه السلام چنین کردند

در خطبه سوم نهج البلاغه مى فرماید:

در این اندیشه فرو رفته بودم که: با دست تنها (با بى یاورى) به پا خیزم (و حق خود و مردم را بگیرم) و یا در این محیط پر خفقان و تاریکیى که پدید آورده‏اند صبر کنم، محیطى که: پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا واپسین دم زندگى به رنج وا مى‏دارد.

(عاقبت) دیدم بردبارى و صبر به عقل و خرد نزدیکتر است؛ لذا شکیبائى ورزیدم؛ ولى به کسى مى‏ماندم که: خاشاک چشمش را پر کرده، و استخوان راه گلویش را گرفته، با چشم خود مى‏دیدم، میراثم را به غارت مى‏برند.

امیرمؤمنان علیه السلام، به همان دلیل از خود واکنش نشان نداد که رسول خدا صلى الله علیه وآله در هنگام کشته شدن سمیه، مادر عمار یاسر توسط مشرکان و تعرض آن ها به وی، از خود واکنشى نشان نداد.

رسول خدا (ص)، منظره شکنجه شدن عمار و مادر و پدرش را در مکه مى دید و مى فرمود: اى خاندان یاسر! صبور باشید که وعده گاه شما بهشت است مگر نه این که رسول خدا صلى الله علیه وآله غیورترین و شجاع ترین فرد عالم است، پس چرا از ناموس مسلمانان دفاع نکرد؟ چرا شمشیرش را برنداشت تا گردن ابوجهل را از تنش جدا کند.

 

برچسب: حضرت زهرا , حضرت زهرا زندگینامه , حضرت زهرا شعر , حضرت زهرا ویکی پدیا , حضرت زهرا حدیث , حضرت زهرا در کلام , , حضرت زهراس , حضرت زهرا شهادت , حضرت زهرا ع , حضرت زهرا و شهدا , , نویسنده: محمد مهدی متقی تاريخ: دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت: 5:00

معمولا در ایام انتخابات و همچنین این روزها، پیامی با عنوان «حدیث انتخاباتی از امام صادق(ع)» در شبکه های اجتماعی منتشر میشود، که متاسفانه این حدیث دستکاری، و دچار تحریف هایی شده است و هرگز متن حدیث آنگونه که پخش شده نبوده و مفهوم حدیث نیز به اشتباه بیان میگردد!

***متن حدیث منتشره چنین است:

" حدیث انتخاباتی
شخصي از امام صادق عليه السلام پرسيد:
- بين دو حاکم در ترديدم، چه کنم؟
- عادل، صادق، فقيه و با تقواترين را انتخاب کن!
- اگر به تشخيص نرسيدم؟
- ببين افراد متدين به کداميک متمايل اند.
- اگر نفهميدم؟
- بنگر به مخالفان آئين ما ، کدام يک را بيشتر مي پسندند، او را کنار
بگذار و ببين کدام بيشتر خشمگينشان مي کند، او را برگزين.
اصول کافي- جلد 1 ص 86"

 

 

متن اصلی حدیث چنین است:

اصول كافى جلد 1 ص : 86 رواية:

«« مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ
مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ دَاوُدَ بْنِ
الْحُصَيْنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ
اللَّهِ ع- عَنْ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَيْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ
فِي دَيْنٍ أَوْ مِيرَاثٍ فَتَحَاكَمَا إِلَى السُّلْطَانِ وَ إِلَى
الْقُضَاةِ أَ يَحِلُّ ذَلِكَ قَالَ مَنْ تَحَاكَمَ إِلَيْهِمْ فِي حَقٍّ
أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ وَ مَا يَحْكُمُ
لَهُ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ كَانَ حَقّاً ثَابِتاً
لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ أَنْ
يُكْفَرَ بِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا
إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ قُلْتُ
فَكَيْفَ يَصْنَعَانِ قَالَ يَنْظُرَانِ إِلَى مَنْ كَانَ مِنْكُمْ
مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا
وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ
جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ
يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا
رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى
حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ قُلْتُ فَإِنْ كَانَ كُلُّ رَجُلٍ اخْتَارَ
رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِنَا فَرَضِيَا أَنْ يَكُونَا النَّاظِرَيْنِ فِي
حَقِّهِمَا وَ اخْتَلَفَا فِيمَا حَكَمَا وَ كِلَاهُمَا اخْتَلَفَا فِي
حَدِيثِكُمْ- قَالَ الْحُكْمُ مَا حَكَمَ بِهِ أَعْدَلُهُمَا وَ
أَفْقَهُهُمَا وَ أَصْدَقُهُمَا فِي الْحَدِيثِ وَ أَوْرَعُهُمَا وَ لَا
يَلْتَفِتْ إِلَى مَا يَحْكُمُ بِهِ الْآخَرُ قَالَ قُلْتُ فَإِنَّهُمَا
عَدْلَانِ مَرْضِيَّانِ عِنْدَ أَصْحَابِنَا لَا يُفَضَّلُ وَاحِدٌ
مِنْهُمَا عَلَى الْآخَرِ قَالَ فَقَالَ يُنْظَرُ إِلَى مَا كَانَ مِنْ
رِوَايَتِهِمْ عَنَّا فِي ذَلِكَ الَّذِي حَكَمَا بِهِ الْمُجْمَعَ
عَلَيْهِ مِنْ أَصْحَابِكَ فَيُؤْخَذُ بِهِ مِنْ حُكْمِنَا وَ يُتْرَكُ
الشَّاذُّ الَّذِي لَيْسَ بِمَشْهُورٍ عِنْدَ أَصْحَابِكَ فَإِنَّ
الْمُجْمَعَ عَلَيْهِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَ إِنَّمَا الْأُمُورُ ثَلَاثَةٌ
أَمْرٌ بَيِّنٌ رُشْدُهُ فَيُتَّبَعُ وَ أَمْرٌ بَيِّنٌ غَيُّهُ
فَيُجْتَنَبُ وَ أَمْرٌ مُشْكِلٌ يُرَدُّ عِلْمُهُ إِلَى اللَّهِ وَ
إِلَى رَسُولِهِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَلَالٌ بَيِّنٌ وَ حَرَامٌ
بَيِّنٌ وَ شُبُهَاتٌ بَيْنَ ذَلِكَ فَمَنْ تَرَكَ الشُّبُهَاتِ نَجَا
مِنَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ أَخَذَ بِالشُّبُهَاتِ ارْتَكَبَ
الْمُحَرَّمَاتِ وَ هَلَكَ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُ قُلْتُ فَإِنْ كَانَ
الْخَبَرَانِ عَنْكُمَا مَشْهُورَيْنِ قَدْ رَوَاهُمَا الثِّقَاتُ
عَنْكُمْ قَالَ يُنْظَرُ فَمَا وَافَقَ حُكْمُهُ حُكْمَ الْكِتَابِ وَ
السُّنَّةِ وَ خَالَفَ الْعَامَّةَ فَيُؤْخَذُ بِهِ وَ يُتْرَكُ مَا
خَالَفَ حُكْمُهُ حُكْمَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ وَافَقَ
الْعَامَّةَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ رَأَيْتَ إِنْ كَانَ
الْفَقِيهَانِ عَرَفَا حُكْمَهُ مِنَ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ
وَجَدْنَا أَحَدَ الْخَبَرَيْنِ مُوَافِقاً لِلْعَامَّةِ وَ الْآخَرَ
مُخَالِفاً لَهُمْ بِأَيِّ الْخَبَرَيْنِ يُؤْخَذُ قَالَ مَا خَالَفَ
الْعَامَّةَ فَفِيهِ الرَّشَادُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَإِنْ
وَافَقَهُمَا الْخَبَرَانِ جَمِيعاً قَالَ يُنْظَرُ إِلَى مَا هُمْ
إِلَيْهِ أَمْيَلُ حُكَّامُهُمْ وَ قُضَاتُهُمْ فَيُ
تْرَكُ وَ يُؤْخَذُ بِالْآخَرِ قُلْتُ فَإِنْ وَافَقَ حُكَّامُهُمُ
الْخَبَرَيْنِ جَمِيعاً قَالَ إِذَا كَانَ ذَلِكَ فَأَرْجِهْ حَتَّى
تَلْقَى إِمَامَكَ فَإِنَّ الْوُقُوفَ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ خَيْرٌ مِنَ
الِاقْتِحَامِ فِي الْهَلَكَاتِ‏

 

عمر بن حنظله گويد: از امام ششم (ع) پرسيدم: دو مرد از هم مذهبان ما در
باره دين يا ارث اختلاف كنند، نزد سلطان وقت يا قاضيان معروف به محاكمه
روند، آيا حلال است اين كار؟

فرمود: هر كه به حق يا ناحق نزد آنها به محاكمه رود پيش طاغوت به محاكمه
رفته با اينكه خدا فرمان داده به طاغوت كفر ورزند و پشت كنند، خداى تعالى
فرمايد (23 سوره 4): «مى‏خواهند پيش طاغوت به محاكمه روند با اينكه دستور
دارند بدان كافر باشند» (طاغوت يعنى بسيار سركش و مقصود از آن شيطان است
و قاضيان ناحق كه از طرف حكومت جور باشند طاغوت خوانده شده‏اند).

عرض كردم: پس چه كنند؟

فرمود: متوجه شوند به يكى از شماها كه حديث ما را روايت كند و در حلال و
حرام ما نظر دارد و احكام ما را مى‏داند و به حكميت او راضى شوند كه او
را حاكم شماها مقرر ساختم و اگر طبق حكم ما قضاوت كند و از او نپذيرد
(يعنى كسى كه حكم بر ضرر او است) همانا حكم ما را سبك شمرده و ما را رد
كرده و راد بر ما بر خدا رد كرده و اين خود در مرز شرك به خدا است.

گفتم: اگر هر كدام شخصى را حكم ساخت و راضى شدند كه آن دو شخصى ناظر در
حق آنها باشند و آن دو حكم حكم مختلف دادند و هر دو حديث از شما دارند و
حديث‏ها مختلف‏

هستند؟

فرمود: حكم آن درست است كه عادلتر و فقيه‏تر و در نقل حديث راستگوتر و با
تقوى‏تر است و به حكم آن ديگرى توجه نشود.

گفتم: هر دو در نظر اصحاب ما عادلند و پيش شيعه رضايت بخشند و بر هم
برترى و مزيتى ندارند.

فرمود: به آن روايتى توجه شود كه از ما نقل شده و مدرك حكم آنها است، به
هر كدام از دو روايت كه مورد اتفاق شيعه است عمل شود و آن روايت شاذ و
غير معروف نزد شيعه ترك شود، زيرا در روايت مورد اتفاق ترديدى نيست و
همانا امور بر سه گونه است:

امرى كه روشن است درست و حق است، بايد پيروى شود. و امرى كه معلوم است
ناحق است و گمراهى است بايد از آن اجتناب شود.

و امر مشكلى كه بايد به خدا و رسولش برگردد، رسول خدا (ص) فرمود: حلالى
است روشن و حرامى است روشن و در بين اين امور مشتبهى هم هست، هر كه مورد
شبهه را ترك كرد، از محرمات نجات يافته و هر كه بدان اخذ كرد و در نتيجه
مرتكب حرام شود و ندانسته هلاك گردد.

گفتم: اگر هر دو روايت از شما مشهورند و رجال موثق هر دو را نقل كردند از قول شما؟

فرمود: توجه شود هر كدام با قرآن و سنت موافق است و با عامه مخالف است
بدان عمل شود و آن كه حكمش بر خلاف قرآن و سنت و موافق عامه است ترك شود.

گفتم: قربانت، اگر دو تن فقيه حكم، هر دو حكم خود را موافق كتاب و سنت
تشخيص دهند ولى يكى از دو خبر مدرك‏

حكم موافق عامه است و ديگرى مخالف عامه به كدام از دو خبر عمل شود؟

فرمود: آنكه مخالف عامه است مايه رشد و هدايت است.

عرض كردم: قربانت، اگر هر دو خبر موافق عامه هستند (يعنى هر كدام موافق
يكى از مذاهب عامه است)؟

فرمود: توجه شود هر كدام بيشتر مورد ميل حكام و قضاتند ترك شود و به ديگرى عمل شود.

گفتم: اگر هر دو از اين نظر برابر باشند و مورد ميل حكام باشند؟

فرمود: اگر چنين باشد، بايد صبر كنى تا حضور امام برسى زيرا توقف در مورد
اشتباه بهتر از افتادن در هلاكت است.»»

 

•~• و اما بخشی از تحریف هایی که در این حدیث صورت گرفته است:

1. حاکم در این روایت به معنای «قاضی» است نه حاکم به معنای مدیر یک
مملکت یا مسئول و ... !

2. «افراد متدین به کدام حاکم متمایلند» در حدیث به این شکل وجود ندارد!!
بلکه آنچه در حدیث آمده است این است که کدام روایت از روایتهائی که هر
کدام از دو حاکم بدان استناد می کنند، توسط رجال موثق دیگر نقل شده است و
رجال موثق به آن عمل می کنند!

3. «بنگر به مخالفان آئين ما، کدام يک را بيشتر می پسندند، او را کنار
بگذار و ببين کدام بيشتر خشمگينشان مي کند، او را برگزين.» این قسمت از
روایت نیز دچار تحریف عجیب و غریبی شده است! چرا که در روایت منظور از
مخالفین، اهل سنت هستند، و بحث از این نیست که آن ها کدام حاکم را بیشتر
می پسندند! بلکه منظور این است که کدام روایت از روایت هائی که مورد
استناد این دو قاضی است مخالف با فتوای اهل سنت است. دلیل این امر این
است که وقتی هر دو قاضی، ثقه و عادل هستند و دروغ نمی گویند، قطعا هر دو
نفر، روایت مورد استناد خود را از امام علیه السلام شنیده اند و این نشان
می دهد که یکی دفعاتی که امام در حال بیان حکم بوده اند مجبور به تقیه
شده اند و حکم اهل سنت را بیان کرده اند.

*** بنابراین، چنین حدیثی با این مختصات و جملات [4،5 خط] که پخش میشود،
وجود ندارد! بلکه همانگونه که در بالا ذکر شد، اصل این روایت، روایتی است
مفصل در باب اختلاف حدیث! و متاسفانه با دستکاری و تحریف، نتیجه ای دیگر
و عجیب از آن گرفته شده است. و تاسف بار تر اینکه، خیلی از گروه ها و
کانالها در شبکه های اجتماعی نیز آن را منعکس میکنند!

قبل از انتشار پیامی، بویژه در باب احادیث، تأمل و تحقیق کنیم.

منبع:

بصیرت افزایی
http://basiratafzayi.blogfa.com/post/34

برچسب: انتخابات , انتخابات مجلس , انتخابات امريكا , انتخابات مجلس 94 , انتخابات خبرگان , انتخابات 88 , انتخابات الرئاسة الامريكية , انتخابات مجلس دهم , انتخابات ریاست جمهوری آمریکا , انتخابات مصر , , نویسنده: محمد مهدی متقی تاريخ: يکشنبه 2 اسفند 1394 ساعت: 23:25

 شهرام جزایری

در اردیبهشت سال 80 از سوی مقام معظم رهبری فرمانی تحت عنوان فرمان هشت ماده ای برای مبارزه با فساد صادر شد.

در بخشی از این فرمان خطاب به روسای قوای سه گانه آمده است: اگر دست مفسدان و سوء استفاده ‏کنندگان از امکانات حکومتى قطع نشود و اگر امتیازطلبان و زیاده ‏خواهان پر مدعا و انحصارجو طرد نشوند، سرمایه ‏گذار و تولیدکننده و اشتغال ‏طلب، همه احساس ناامنى و نومیدى خواهند کرد و کسانى از آنان به استفاده از راه هاى نامشروع و غیرقانونى تشویق خواهند شد.

تنها یک سال پس از صدور این فرمان هشت ماده ای پرده از راز یک فساد اقتصادی کلان که عمده آن بر پایه پرداخت رشوه های کلان بود برداشته شد.

در این فساد نام فردی به میان آمد که شهرام جزایری نام داشته و در سن 29 سالگی و در سال 81 به عنوان مفسد اقتصادی در رسانه ها و مردم شناخته شد.

این فرد در ابتدا از سوی رسانه ها به عنوان مفسد اقتصادی شناخته شد و سپس مشخص شد که در پرونده وی موارد اتهامی از جمله رشوه های کلان وجود دارد.

شعب 69 و 70 دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست قاضی ولدخانی (شعبه 69) و میری لواسانی (شعبه 70) آرای صادره از سوی شعبه 1192 دادگاه عمومی تهران در خصوص اتهامات شهرام جزایری عرب را تأیید کرد.

اتهامات وارده به جزایری عبارتند از 1- تحصیل مال از طریق نامشروع 2- پرداخت رشوه به دفعات و به افراد مختلف 3- تحصیل معافیت از خدمت نظام وظیفه عمومی به صورت متقلبانه 4- اعمال نفوذ برخلاف حق و مقررات قانونی 5- تصرف غیرمجاز در اموال و وجوه توقیف شده و 6- خروج غیر مجاز از مرزهای کشور.نهایتاً پس از برگزاری جلسات متعدد دادگاه در تاریخ 6 خرداد ماه سال 87 از طریق قوه قضاییه اعلام شد که شهرام جزایری به پرداخت جریمه 145 میلیون دلاری محکوم شده است.

شهرام جزایری عرب بابت اتهامات فوق به 11 یازده سال حبس تعزیری، رد مبلغ 48 میلیون و 600 هزار و 185 دلار آمریکا به بانک ملی ایران و صندوق ضمانت صادرات، پرداخت جزای نقدی معادل 2 برابر مبلغ فوق الذکر (97 میلیون و 200 هزار و 370 دلار آمریکا) به صندوق دولت جمهوری اسلامی ایران و محرومیت از فعالیت بازرگانی در بخش صادرات و واردات و نیز محرومیت از اخذ هرگونه تسهیلات بانکی اعم از ریالی و ارزی به مدت ده سال محکوم شده است. رأی صادره قطعی است و هم ا کنون مراحل اجرا را طی می کند.

داستان فرار از زندان

شهرام به عوض آن سفر ناكام به دوبي كه منجر به دستگيريش شد، باز هم به امارات آمده است. ماموران پليس ايران كه با هماهنگي پليس امارات به اين كشور سفر كرده بودند، رد شهرام جزايري را در يكي از هتل هاي دوبي پيدا مي كنند و به همراه ماموراني از پليس اين شهر به هتل مذكور مي روند. وقتي تيم اعزامي به هتل مي رسد، ماموران پليس دوبي به آنها مي گويند كه حق دستگيري جزايري را ندارند و اين كار بايد صرفا توسط اينترپل صورت بگيرد كه هماهنگي و رسيدن اينترپل هم يكي دو ساعتي طول مي كشد! ماموران ايراني از پليس دوبي مي خواهند كه لااقل تا رسيدن اينترپل مانع از خروج جزايري از هتل شوند و آنها نيز مي پذيرند. پس از آن چند نفر از ماموران پليس دوبي به اتاق شهرام مي روند تا مانع از خروج وي از هتل شوند ولي دقايقي بعد، ماموران ايراني كه در لابي هتل منتظر بودند در كمال ناباوري مي بينند كه جزايري از آسانسور بيرون آمد و به سمت درب خروجي هتل رفت و به اين ترتيب معلوم مي شود كه شهرام با ماموران پليس دوبي "هماهنگي هاي ويژه اي" كرده است. با مشاهده اين صحنه، ماموران ايراني به سمت جزايري مي روند تا مانع از خروج وي شوند ولي او كه پيشتر با اماراتي ها هماهنگ كرده بود از لابي هتل به پليس زنگ مي زند و مدعي مي شود چند نفر مزاحم او شده اند. بعد از اين تماس پليس دوبي كه براي دستگيري متهم، زمان زيادي براي رسيدن به هتل نياز داشت، اين بار بلافاصله سر مي رسد و با ممانعت از انجام وظيفه ماموران ايراني راه را براي خروج جزايري از هتل باز مي كند و بدين ترتيب او در مقابل چشمان ماموران ايراني و با مساعدت آشكار پليس دوبي سوار تاكسي مي شود و به سرعت محل را ترك مي كند.
پس از اين اتفاق ماموران پليس ايران هم قسم مي شوند كه حتي اگر يك روز هم از عمرشان باقي باشد، جزايري را دستگير كنند كه اين اتفاق ظرف دو هفته رخ مي دهد و جزايري در يكي از كشورهاي حاشيه خليج فارس دستگير مي شود. حالا اتهام فرار هم به جرايم جزايري اضافه شده است. او بار ديگر به زندان برمي گردد تا ادامه محكوميتش را طي كند و احتمالا ديگر هيچ گاه آزادي و رفاه سابق را نخواهد داشت.

 

ماجرای آیت الله بهجت و شهرام جزایری
حجت الاسلام غلامی، از اعضای سابق دفتر حضرت آیت الله بهجت ره نقل کردند: «روزی شهرام جزایری، بر اساس ارتباط هایی که ایجاد کرده بود
از فرزند آیت الله بهجت درخواست ملاقات با آقا را داشت. اما وقتی این جریان به اطلاع حضرت آیت الله بهجت رسید وی مخالفت کرد»
شهرام جزایری با طرح ترفندی، روزی به مقابل مسجد حضرت آیت الله بهجت در قم می رود تا وقتی که حضرت آقا از نماز فارغ می شوند، از فرصت استفاده کند و وارد دفتر یا منزل آقا شود و ملاقاتی انجام دهد. به همین منظور بیرون مسجد منتظر می ماند تا نماز تمام شود و آقا از مسجد بیرون بیایند.
حضرت آیت الله بهجت همیشه سرشان پایین بود و به کسی نگاه نمی کردند . وقتی از مسجد خارج شدند، یکی از دوستان و نزدیکان شهرام جزایری به آیت الله بهجت نزدیک شد و به آقا گفت: حضرت آیت الله؛ آقای شهرام جزایری از تجار خیـّر تهران هستند و فعالیت های خیریه فراوانی انجام می دهند و برای عرض ارادت و دست بوسی خدمت رسیده اند، در این هنگام آقا سر مبارک را بالا گرفتند و به شهرام جزایری نگاهی کردند و فرمودند: «برو و از کارهای خیری که انجام داده ای توبه کن!».
 

شهرام جزایری  پس از گذراندن 13 سال حبس(11 سال اولیه + جریمه فرار) و پرداخت جریمه ها در سال 1393 آزاد شد.

 

منابع:

Rajanews.com
تابناك
مکتب نیوز
مرکز اسناد انقلاب اسلامی
earanian.blogfa.com
جهان نيوز
جام جم
فارس
 

 

برچسب: نویسنده: محمد مهدی متقی تاريخ: جمعه 30 بهمن 1394 ساعت: 21:53

پاسخ شایعه و کلیپ دروغین میکس شده:

بتازگی سخنانی از حجت الاسلام نقویان که چندی پیش در فضای مجازی منتشر شده بود و گلایه وی از پخش گزینشی و مغرضانه سخنانش را نیز به همراه داشت، دوباره در شبکه های اجتماعی و فضای مجازی بازنشر شده است.

صوت پخش شده به صورت کامل حرفه ای میکس و جملات مرتبط قبل و بعد از آن حذف شده است. قراردادن جملات غیرمرتبط کنار یکدیگر که برداشت خاص از موضوع را سبب می شود. در ادامه لازم می بینیم گلایه نقویان از پخش گزینشی و مغرضانه سخنانش را که چندی پیش در نامه ای سرگشاده منتشر شده بود،دوباره بازنشر کنیم.

نسخه_اصلی_سخن_تحریف_شده_آقای_نقویان_در لینک زیر:

اینجا

متن کامل شکوه نامه نقویان به  شرح زیر است:

{{{دست قضا، پای انسان را به قضایایی می کشاند که دوست و دشمن را به حیرت وا می دارد چند ماهی است که دوستانی بیکار و شاید بیمار با همراهی دشمنانی بیدار، دست به کاری زده اند که بحمدالله برای عزیزان مسئول درست کرده و اینجانب را نیز مدتی است از کار و زندگی بیکار کرده اند.

یک کلیپ یک و نیم دقیقه ای از سخنرانی های اینجانب ساخته اند و آن را از حدود سه ساعت سخنرانی در فاصله بین چندین سال صحبت ، با تقطیع و مونتاژ به هم وصل کرده که با اندکی هوشمندی می توان به این عمل نابخردانه پی برده و به انگیزه کسانی که ساعتها عمر عزیز را صرف چنین زحمت بیهوده ای نموده اند تاسف خورد و خندید.

این تلاش ناشیانه سبب شد تا این چند سطر را جهت روشن شدن اذهان دوستان مشفق که بنده را از دور و نزدیک شناخته و بارها مورد تفقد و تلطف قرار داده اند بنگارم.

1- تا جایی که این بنده اطلاع دارد چنین قطعه صوتی فاقد ارزش حقوقی و قضایی می باشد و برعکس، سازندگان و انتشار دهندگان آن، مجرم بوده و قابل پیگرد قانونی هستند که از مسئولان دلسوز و محترم درخواست پیگیری جدی دارم تا چنین اعمال زشت و شنیعی در جامعه اسلامی شاید برای همیشه ریشه کن گردد.

 

2- اینجانب همان گونه که بارها و بویژه در رسانه ها و موقعیت های حساس تاکید کرده ام به عنوان سرباز و طلبه کوچکی در خدمت نظام و رهبری معظم بوده و هستم.

 

3- این طلبه گاهی در نحوه اداره کشور زبان به شکوه گشوده است که در ایام تبلیغات نامزدهای ریاست جمهوری به صورت شدیدتر و گسترده تر از رسانه ها پخش شد تا جایی رهبری معظم نیز به پاره ای از اظهارات آقایان رضایت نداشتند.

 

4- طالبان حقیقت را ارجاع می دهم به سخنرانی اینجانب در پنجم محرم گذشته در حسینیه جماران که با صراحت عرض کردم حاضرم بیست سال از عمرم را با یک روز از عمر شریف رهبری عوض کنم، چرا  که بودن یا نبودن امثال بنده دردی را از جامعه دوا نخواهد کرد اما به رهبری که ستون خیمه نظام است اگر خدشه ای وارد شود به هستی نظام لطمات جبران ناپذیری وارد خواهد شد که متن آن عرایض در سایتهای متعددی موجود است.

 

5- گله از دوستانی لازم است که چطور از عرایض صریح و شفاف بنده که حدود 10 سال از معدود افرادی بودم که در محضر رهبر معظم انقلاب در مناسبت های مختلف سخنرانی کرده ام و بارها از طرف ایشان و شخصیت های حاضر در آن جلسه مورد تشویق قرار گرفته ام چشم پوشیده و به یک قطعه مونتاژ و تقطیع شده استناد جسته اند، زهی مروت و تقوی!!

 

6- چه عمل صالح و کار نیکویی بود اگر دوستان، به خود زحمت می دادند و این دو یا سه نوار سخنرانی را که جمعا کمتر از سه ساعت وقت عزیزان را می گرفت استماع می فرمودند تا معلوم شود در قسمت ابتدایی که گفته ام: «بنده برای سخنرانی در بیت رهبری لب و لوچه ام آب نمی افتد» در چه موضوعی و یا چه زمینه ای  و در جواب چه عزیزی و چرا این جمله را گفته ام و در کنار آن که عرض کرده ام: «بنده البته دست رهبر عزیز را می بوسم ولی برای قول و قرارهایی که بیش از شش ماه قبل وعده کرده ام بیشتر ارزش قائلم چرا که شهادت اباعبدالله (ع) هم به خاطر بد قولی مردم کوفه بوده و حقیر نمی توانم پا بر سر قولی که از قبل وعده داده شده، گذاشته تا در محضر رهبر معظم سخنرانی کنم که حتی خود ایشان هم این کار را عملی ناشایست می دانند» که این جملات را تماما حذف و فقط آن جمله ای که مقصود ناشایست آقایان با آن تامین می شد را در کلیپ آورده اند که چنین کار خبط و خطایی را با آیات شریفه قرآن نیز می شود انجام داد.

در ضمن آن بخشی که کلمه (آقا) چندبار در آن تکرار شده مربوط به اشخاص دیگر و در جای دیگری بیان گردیده است که آن را به اینجا چسبانده و منظور شیطانی خود را از آن به مخاطبین القاء نموده اند.

7- اگر بنده هم ، همانند بعضی از افراد زود رنج از کوره در رفته و به خاطر تعطیل نمودن چند سخنرانی در شهرهای مختلف که با تهدید آقایانی از مراکز گوناگون و نهادهایی که دوستان دیروز و امروز اند، کار را به قوه قضائیه می کشاندم و برای دفاع از حقوق پایمال شده دست به تبلیغات رسانه ای پر سر و صدا می زدم که هم دشمنان خوشحال و هم دوستان ملول و نگران می شدند کار عاقلانه ای به حساب می آمد؟! که اگر چه مکررا از ناحیه دوستان دلسوز، تشویق به این کار شدم اما خود را به خدای مهربان و روز بازخواست الهی واگذار نمودم که :

کار خود را به خدا باز گذاری حافظ / ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی

8. در پایان نصیحتی از سر شفقت و وظیفه مندی به دوستانی دارم که خود را مدافع حریم رهبری و انقلاب و نظام می دانند:

الف) همانگونه که امام راحل(ره) فرمودند: «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند» یعنی اگر قرار است خدای ناکرده بلایی بر سر این انقلاب خونین بیاید با دست خودی ها خواهد آمد، آن هم به تعبیر رهبر حکیم و فرزانه با بی بصیرتی و نادانی و از سر غیرت های نابجا و طرد دوستان دلسوز و جذب نامحرمان ریاکار و متظاهر، همانطور که رهبر معظم هم در اوج روزهای فتنه در نماز جمعه فرمودند: روش ما جذب حداکثری و دفع حداقلی است، که باید از این دوستان غیور پرسید، آیا تاکنون به عدد انگشتان دست، افرادی را جذب به اسلام و انقلاب کرده اند یا فقط در طرد و دفع، کارآمد بوده و رکورددار هستند؟!

ب) اگر به اندک بهانه ای افراد را از جرگه انقلاب و انقلابیون خارج کردیم و هر روز بر تعداد از خط رفته گان بیفزاییم و در بوق و کرنا و با تبلیغات پر سر و صدا همگان را نیز باخبر کنیم که فلان آقا و فلان طلبه و فلان آیت الله و فلان مرجع و فلان رزمنده هم با انقلاب و رهبری، زاویه پیدا کرده و در لیست مخالفان درآمده اند، آیا این کار به نفع نظام و رهبری معظم خواهد بود؟ آیا برای مردم و افکار عمومی، سوالی و شبهه ای پیش نخواهد آمد که چرا هر روز یک نفر از جمع هواداران نظام خارج می شود؟!

چو پرده دار به تیغ می زند همه را / کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

ناصر نقویان}}}

وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى

 وبلاگ جام الست

برچسب: نویسنده: محمد مهدی متقی تاريخ: پنجشنبه 1 بهمن 1394 ساعت: 5:43

صفحه بندی