شبهه ای تاریخی در مورد حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در فتح ایران و.....

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    متن شبهه منتشر شده در شبکه های اجتماعی:

    قسمت اول:

    طبری می نویسد: " سعید ابن عاص" لشگری راهی گرگان نمود. مردم آنجا از راه صلح آمدند. سپس 100 هزار درهم خراج و گاه 200 هزار درهم خراج به اعراب می دادند. لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و کافر شدند. یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر "تمیشه" بود که به سختی با سپاه اسلام نبرد کرد. "سعید عاص" شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار ( امان ) خواستند، به آن شرط که سپاه "سعید ابن عاص" مردمان شهر را نکشد. لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند. در این کشتار عبدالله پسر عمر، عبدالله پسر عباس، عبدالله پسر زیبر، حسن ابن علی ( امام حسن ) و حسین ابن علی ( امام حسین ) در راس لشگر اسلام قرار داشتند . ( تاریخ طبری )

    قسمت دوم:

    کشته شدن عثمان و تاخیر 6 ساله فتوحات اسلام در ایران:

    عثمان در روز 18 ذوالحجه سال 35 هجری به دست یک گروه 2000 نفری از ناراضیان جهادگر اسلامی که بر ضد او شوریده بودند به هلاکت رسید. به گفته تاریخ نویسان عرب جسدش 3 روز در کوچه ها رها شده بود و کسی حق برداشتن جسدش را نداشته است. ولی در نهایت با پادرمیانی امام علی شبانه جسد را برداشتند. ولی شورشیان جنازه اش را سنگباران نمودند و اجازه دفن او را در گورستان مسلمانان ندادند و او را در گورستان "حش کوکب" یهودیان دفن کردند. بعد از وی امام علی به خلافت رسید. با روی کار آمدن وی شورش "طلحه و زبیر" بر ضد او صورت گرفت که در سال 36 هجری به جنگهای خونین "جمل" انجامید. سپس معاویه بر ضد علی شورید و به جنگ کشتارگرانه "صفین" و "حکمیت" انجامید. بعد از او خوارج علیه علی شوریدند.

    بلاذری می نوسید: "اشعث ابن قیس" آذربایجان را فتح کرد و درب آن شهر را به روی سپاه اسلام گشود. در زمان عثمان وی والی آذربایجان شد و در زمان امام علی هم در سمت خود ابقا شد. او شماری زیادی از خانواده های عرب را روانه آذربایجان کرد تا در آنجا سکنی گزینند. عشایر عرب از بصره و کوفه و شام راهی آذربایجان شدند. به گفته وی عده معدودی از عربان زمینهای عجمان را خریدند. لیکن اکثر عربان برای مصادره کردن زمینهای مجوسان با یکدیگر مسابقه نمودند، یعنی هر گروهی هرچه می توانست مصادره می کرد. بدین صورت اموال و زمینهای ایرانیان یکی پس از دیگری به تاراج گذاشته شد و امام علی خلیفه وقت با آن مخالفتی ننمود.

     

    پاسخ شبهه:

    پاسخ قسمت اول:

    1- خبری که در تاریخ طبری آمده از نظر سند  قابل خدشه است. در سند آن می خوانیم:  سیف بن عمر بن شبه از علی بن محمد از علی بن مجاهد از حنش بن مالک نقل می کند که گفت: ... (متن عربی تاریخ طبری، ج 4، ص 269)طبری در استفاده از مآخذ، اصول اهل حدیث را در نظر نگرفته و از چهره‌های ضعیف هم روایت کرده است.

    سیف بن عمر کیست؟ 

    وی متهم به زندقه (کافر) است و خود طبری هم نظر مساعدی نسبت به وی ندارد.

     علی بن مجاهد کیست؟(در منابع کهن)
    ـ علی بن مجاهد حدیث جعل می کرد و او کتابی در مورد جنگها نوشت و برای سخنان خود، سندهایی را جعل می کرد. (تاریخ بغداد، الخطیب بغدادی(م 463ق)، ج 12، ص 106 همچنین نقلهای متعدد دیگر مبنی بر دروغگو بودن او را ذکر می کند؛ تهذیب الکمال، مزی (م 742ق) ج 21، ص 118)
    ـ علی بن مجاهد دروغگو است. (الجرح و التعدیل، تألیف ابوحاتم رازی(م 327)، ج 6، ص 205)

    2- خلفای سه گانه مورد غضب امام علی و به تبع او، فرزندانش بودند. با این حال چگونه قابل قبول است اینان زیر پرچم خلفا بروند؟ بله با توجه به اینکه در عمل اداره ی اسلام در دست آنها بود، گاهی امام علی(ع) آنان را راهنمایی می کرد اما هیچگاه جزء دار و دسته ی آنها نشد. حتی عمر در ابتدا می خواست فرماندهی سپاه اسلام در حمله به ایران را به امام علی بسپارد اما حضرت نپذیرفت.

    3- خلفای سه گانه که جای خود دارد، اساسا سیره ی ائمه این بود که زیر پرچم غیر معصوم نمی رفتند برای همین همواره مورد آزار و اذیت حاکمان بودند.

    4- طبق روایتهای متعدد، امام علی بسیار مراقب جان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بود و ظاهرا هدف اصلی امام علی این بود که آنها پس از او عهده دار امامت شوند. در عین حال از اینکه فرزند دیگرش محمد حنفیه در خط مقدم جنگ باشد، ابایی نداشت. یک بار منافقان به محمد حنفیه گفتند: چرا امیرالمؤمنین تو را در جنگ جلو می اندازد و حسن و حسین را نه؟ جواب داد: چون آن دو، چشمان اویند و من دست راست او و او با دست راستش از چشمانش دفاع می کند. (برای آگاهی از این دست روایتها به دانشنامه امام حسین(ع)، ری شهری، ج 2، ص 396 ـ 401 مراجعه شود)
    از این روایتها هم به دست می آید که امام علی به آنها اجازه شرکت در جنگ ایران نمی داده است.

     

    پاسخ قسمت دوم:

    1- نه تنها امام علی(ع) اموالی را که عثمان به اشعث داده بود ، پس گرفت، بلکه او را از حکومت آذربایجان خلع کرد.:

    وقتی که اشعث از سوی عثمان، عامل آذربایجان شد، عثمان اموال فراوان را به ناحق به او بخشید. امام علی(ع) که به حکومت رسید، از او خواست اموال را برگرداند. وی هنگامی که فرمان امام را دریافت کرد، خواست به معاویه ملحق شود حتی از همین هنگام بنای مکاتبه با معاویه را گذارد. او با یارانش مشورت کرد و آن ها او را از این کار منع کردند. در نتیجه به معاویه نپیوست.
    بعد از اين كه سخن اشعث در منزلش مبنى بر ملحق شدن به معاويه و توبيخ مردم ، به كوفه رسيد، اميرالمؤمنين على (ع )، نامه اى به او نوشت و او را توبيخ كرد . دستور داد كه به كوفه بيايد . نامه را همراه حجر بن عدى كندى كه از قبيله او بود، فرستاد. حجر اشعث را ملامت كرد و گفت: آيا تو قوم و مردم ديارت و اميرالمؤمنين را رها مى كنى و به اهل شام ملحق خواهى شد؟!
    حجر همراه اشعث بود تا اين كه او را به كوفه آورد. وسائل او را نزد على (ع ) آوردند. حضرت آن ها را گرفت و اين واقعه در نخيله اتّفاق افتاد. سپس اشعث از حسن ، حسين ، و عبداللّه بن جعفر شفاعت خواست . حضرت مبلغی به او داد. اشعث گفت : اين ها كافى نيست . حضرت فرمود: يك درهم به آن اضافه نمى كنم (منهاج البراعة ، ج 17، ص 183)

    2- از تاريخ چنين استنباط مى شود كه اشعث براى كسب مقام مكررّا به نزد حضرت امير مى رفت . روزى حضرت به تندى با او سخن گفت و او حضرت را تهديد به مرگ كرد. حضرت به اشعث گفت : اءبا لموت تخوّفنى او تهدّدنى ما ابالى وقعت على الموت او وقع الموت علىّ؛
    آيا مرا با مرگ مى ترسانى يا تهديد مى نمايى . قسم به خدا باكى ندارم كه مرگ مرا فرا گيرد يا من او را فرا گيرم .(بحار الأنوار، علامة المجلسي ، ج 42، ص 233)

    3-اميرالمؤمنين (ع ) بعد از اين كه قصّه برادرش ، عقيل را طى خطبه اى ذكر مى كرد، درباره اشعث بن قيس چين مى فرمايد:
    و شگفت تر از سرگذشت عقيل ، آن است كه شخصى (اشعث بن قيس ) در شب نزد ما آمد با ارمغانى در ظرف سر بسته و حلوايى كه آن را دشمن داشته ، به آن بدبين بودم ؛ به طورى كه گويا با آب دهن ، يا قى مار خمير شده بود. به او گفتم : آيا اين عطيه است يا زكات يا صدقه كه زكات و صدقه بر ما اهل بيت حرام است ، گفت ، صدقه و زكات نيست ، بلكه هديه است . پس گفتم : مادرت در سوگ تو به نشيند! از راه دين خدا آمده اى مرا بفريبى ؟ آيا درك نكرده ، نمى فهمى ، يا ديوانه اى و جن زده يا بيهوده سخن مى گويى ؟!
    سوگند به خدا اگر هفت اقليم را با هر چه در زير آسمان هاى آن هاست ،به من دهند. براى اين كه خدا را درباره مورچه اى - كه پوست جوى از آن بربايم - خدا را نافرمانى نمايم ، اين كار را نمى كنم . به تحقيق دنياى شما نزد من پست تر و خوارتر است از برگى كه در دهان ملخى باشد كه آن را مى جود .چه كار است على را با نعمتى كه از دست مى رود و خوشى كه برجا نمى ماند! به خدا پناه مى برم از خواب عقل و از زشتى لغزش و تنها از او يارى مى جوييم . (نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 25، ص 713 )

    4- بلاذرى مى نويسد: حضرت على (ع ) اشعث را بعد از بركنارى از كارگزارى آذربايجان ، به حلوان (سر پل ذهاب فعلى ) و اطراف آن فرستاد . بعدا از او خواست كه به كوفه بيايد . حضرت نسبت به اموالى كه از حلوان و آذربايجان آورده بود، سؤ ال كرده ، درباره آن تحقيق و بازجويى نمود. اشعث ناراحت شده ، با معاويه مكاتبه مى كرد. (سفينة البحار، ج 1، ص 702)

     

    وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى

     وبلاگ جام الست

    نویسنده : محمد مهدی متقی بازدید : 1036 تاريخ : پنجشنبه 8 مرداد 1394 ساعت: 21:59
    برچسب‌ها :