جام الست

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

                                                                                                           

    روزه دارای فواید و برکات مختلف در ابعاد فردی و اجتماعی است.

     امام صادق (ع) :

    روزه به این دلیل واجب شده است که میان فقیر و غنی مساوات برقرار گردد، و این به جهت آن است که غنی طعم گرسنگی را بچشد و نسبت به فقیر ادای حق کند؛ چرا که اغنیا معمولاً هر چه را بخواهند برای آنها فراهم است، خدا می خواهد میان بندگان مساوات باشد، و طعم گرسنگی و درد و رنج را به اغنیا بچشاند تا آنان به ضعیفان و گرسنگان رحم کنند.

    "من لایحضره الفقیه، ج2،ص73"

    امام صادق (ع) در این حدیث به یکی از آثار اجتماعی روزه پرداخته اند و به روشنی پاسخ شبهه افکنان را داده اند . چرا که اغنیا هر زمان اراده کنند با امکانات خود نیازهایشان از جمله گرسنگی را برطرف می کنند ، اما در روزه امکانات آنها موثر نیست و باید سختی و فشار گرسنگی را اجبارا بچشند .

    این تجربه عملی موجب می شود روزه دار با گرسنگی و تشنگی موقت ، عاطفه اش شکوفا شده و موقعیت گرسنگان و مستمندان را بهتر درک کند و مسیری در زندگی او باز شود که حقوق زیردستان را ضایع نکرده و از دردهای محرومان غافل نباشد.

    نویسنده : محمد مهدی متقی بازدید : 441 تاريخ : سه شنبه 25 خرداد 1395 ساعت: 8:58
    برچسب‌ها :

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    دکتر ژان فرموزان در باره فواید روزه داری چنین می گوید:

    در آغاز روزه داری، زبان باردار است، عرق بدن زیاد می شود، دهان بو می گیرد، گاه آب بینی را می افتد و همه، علامت شستشوی کامل بدن است. پس از سه، چهار روز، بو برطرف می شود، اسیداُوریک ادرار کاسته می شود و شخص احساس سبکی و خوشی خارق العاده ای می کند و در این حال اعضا هم استراحتی دارند.

     

     دکتر کارلو :

    روزه ای که اسلام واجب کرده، بزرگترین ضامن سلامتی بدن است.


    دکتر کارل (فیزیولوژیست بزرگ فرانسوی) می گوید:

    لزوم روزه داری در تمام ادیان تأکید شده است. در روزه ابتدا گرسنگی و گاهی نوعی تحریک عصبی و بعد ضعف احساس می شود، ولی در عین حال کیفیات پوشیده ای که اهمیت زیادی دارند، به فعالیت می افتند و بالاخره تمام اعضا مواد خاص خود را برای نگهداری و تعادل محیط داخلی و قلب قربانی می کنند.

     

    دکتر بندیکت :

    در این مدت (ایام روزه) در ترکیب خون، هیچگونه اخلاطی به هم نرسیده و آن نوری که در بعضی از روزه داران دیده می شود، یک حالت جوانی و نشاطی است که برای روزه داران رخ می دهد.

     

    کلنل درورشا (روانشناس) :

    روزه موجب حالت جزبه روحی می شود.

     


    شهید دکتر پاک نژاد :

    در ظرف مدت یک ماه روزه داری، آدمی دارنده یک بدن تازه تعمیر شده و آزاد گردیده و از قید و بند سموم رها شده است.

     

    دکتر اتوبو خنگر در کنگره پزشکی بغداد :

    شخص روزه دار با سوزاندن رسوبات بیمارگونه و چربی های زائد بدن، کوره متابولیسم خود را می افروزد. در مدت پنجاه سال که از تأسیس کلینک اتوبوخنگر می گذرد، بیش از پنجاه هزار بیمار در این کلینیک، توسط روزه درمان شده امد.دانستن فلسفه احکام، سبب معرفت و شناخت بیشتر نسبت به دین می گردد و همین شناخت، باعث تقویت اعتقاد و ایمان انسان خواهد شد.

     

    تذکر مهم: اگر هدف از روزه این باشد که مثلاً روزه بگیرد تا در چاقی و لاغریش اثر کند، و یا در قند و چربی خونش و ... مؤثر واقع شود، این روزه نزد خداوند سبحان ذره ای ارزش و ثواب ندارد و چه بسا موجب خشم و غضب خداوند گردد و او را به عذاب الهی مبتلا سازد. بر همین اساس حضرت علی (ع) فرمودند: با اخلاص (عمل را فقط برای خشنودی خداوند انجام دادن) کارهای انسان نزد خداوند قبول می شود.(غررالحکم، ص 432).

    بنابراین وظیفه یک فرد مسلمانی که می خواهد روزه بگیرد و یا عمل واجب و مستحبی را انجام دهد، آن است که بگوید:«خدایا! می دانم تو حکیمی و تمام دستوراتت برای خیر و سعادت ما است، و می دانم این عمل فوائد زیادی برای من و حتی جامعه دارد، ولی من این عمل را فقط برای رضایت و خشنودی تو انجام می دهم».و لازم نیست اینها را به زبان بگوید، بلکه در دلش چنین نیتی داشته باشد، کافی است.

    کسانی که دلشان به حال مردم می سوزد و دوست دارند جوانان این مرز و بوم، جوانانی سالم از نظر روحی و جسمی باقی بمانند، راهی ندارند جز آنکه دلهای پاک جوانان را با دستورات حیاتبخش اسلام عزیز آشنا سازند و مسائل اسلام را با استدلال و منطق برای آنان بیان نمایند.

    برادران و خواهران عزیر بدانند که آنچه درباره فلسفه احکام گفته می شود، قسمتی از علت احکام می باشد و الا ذهن ما توان درک حقیقت و تمام علت احکام را ندارد، زیرا علم ما در برابر علم بی نهایت خداوند علیم و ائمه اطهار (ع) نا چیز است. بر همین اساس،رسول گرامی اسلام (ص) می فرماید:«در روزه آنقدر فایده هست، که قابل شمارش نیست».

    نویسنده : محمد مهدی متقی بازدید : 306 تاريخ : يکشنبه 23 خرداد 1395 ساعت: 8:09
    برچسب‌ها :

    ما در نماز خود می گوئیم: " قل هو الله احد" یعنی: بگو خدا يگانه است. ما به چه کسی ميگوئيم که بگوید خدا يگانه است؟ و آیا خدا خود نمی داند که يگانه است؟

    پاسخ: این مسئله به زبان و ادبیات و فرهنگ سخن گفتن مربوط می شود. وقتی ما کار نادرستی انجام میدهیم و عصبی می شویم می گوئیم: «آخه چرا اینکار را کردی» یا « آخه بگو چرا اینکار را کردی» یا « آخه بگو مگه مرض داشتی که این کار را کردی»! این جملات را ما به خودمان می گوئیم و معنی آن اینست که: ما نمی بایست اینکار را می کردیم. (نه اینکه از کسی می خواهیم که بگوید: چرا اینکار را کرده است، و یا برود از کس دیگری بپرسد که او چرا اینکار را کرده بوده).

    یا مثلاً ما می شنویم که کسی به کسی می گوید: آقا باز هم تشریف بیاورند! یعنی: تو باز هم اینجا بیا. فرق این دو گفته در این است که اولی: مخاطب خود را گرامی و ارجمند و بزرگوار میدارد ولی دومی این چیزها را ندارد.

    در زبان عربی در زمینه های گوناگون یکسری ریزه کاریهائی وجود دارد. مثلاً در زمینه "ارج گذاشتن و گرامی داشتن و اهمیت دادن" از جمله: «شأن بمعنی: مرتبه و جایگاه» و «تعظیم بمعنی: بزرگ داشتن» و «تفخیم بمعنی: شکوه دادن» وجود دارد.

    مثلاً در آغاز سوره بقره می خوانیم: « ذالکَ الکتاب» یعنی « آن کتاب». آن کتاب یعنی کدام کتاب؟ یعنی همین کتابی که جلو ماست و قرآن نام دارد و داریم آنرا می خوانیم. چرا نمی گوید "این کتاب"؟ اگر بگوید "این کتاب" در اینصورت قرآن هم از نظر گوینده کتابی است مانند هر کتاب دیگری. ولی وقتی می گوید "آن کتاب" در آنصورت گوینده، قرآن را بزرگ می کند و ارج می گذارد و اهمیت میدهد.

    جمله « قل هو الله احد» بمعنی: « بگو خدا یکتا است» نیز در ظاهر بمعنی «بگو خدا یکتا است» می باشد ولی در معنی یعنی: "من میگویم خدا یکتا است". یعنی: ایمان و عقیده و دیدگاه من اینست. (نه اینکه به کسی می گویم که او بگوید: "خدا يکتا است").

    اما اینکه آیا خدا خود میداند که خودش يکتا است یا نه، روشن است که وی این را میداند، چنانکه وقتی شاگردی به آموزگاری  پاسخی می دهد خودِ آموزگار آنرا می داند، ولی شاگرد میخواهد که میزان دانائی و فهم و شایستگی خود را نشان بدهد. یا مثلاً وقتی در جهان سیاست کسی کاری را محکوم می کند، دیگران که می دانند آن کار محکوم است ولی او موضع خودش را اعلام میکند. وقتی ما میگوئیم "خدا یکتا است" ما ایمان و دیدگاه خودمان را ابراز می کنیم، و با آن می گوئیم: خدای خورشید، خدای ماه، خدای زیبائی، خدای جویبار، خدای جدید قانون خود ذاتی الکترون، خدای جدید قانون خود ذاتی پروتون، خدای تصادفی درست شدن هستی و خدایان دیگری وجود ندارد. هر چه هست همه یک چیز است و از یک جا می آید و آن فقط یک خداست.

    منبع:quranology.com

    نویسنده : محمد مهدی متقی بازدید : 287 تاريخ : پنجشنبه 20 خرداد 1395 ساعت: 10:17
    برچسب‌ها :

    نکته اول:  واژه کفر، از نظر لغت شناسان عرب به معنای «پوشاندن» است.

    فقهاء عظام شیعه، کسی را که منکر یگانگی خداوند باشد یا شریک برای او قرار دهد، و موارد دیگری را که در رساله ها بیان شده است، کافر شمرده اند.برای نجاست کافر به آیه "انما المشرکون نجس ..." استدلال شده است.

    فقهای شیعه در باره نجاست کفار تقریبا اتفاق نظر دارند؛ اما نسبت به اهل کتاب (مسیحیان و یهودیان و ...) بعضی از فقها آنان را پاک می دانند و می گویند: محکوم به طهارت ذاتی اند؛ یعنی بدانیم که او با نجاسات، تماس بدنی نداشته و از آنها استفاده هم نکرده است، دیگر نجس نیست.

     

    نکته دوم: راغب اصفهانی می نویسد: نجاست بر دو نوع است:

    1- یک نوع که با حواس قابل درک است.

    2- نوع دوم که با دیده بصیرت قابل درک است.

    خداوند مشرکان را به نجاست نوع دوم توصیف کرده و فرموده است:« اى کسانى که ایمان آورده‏اید، جز این نیست که مشرکان نجس و پلیدند.

     

    نکته سوم: در جایی که برای مجرم و گناه کار، مجازات و کیفری در نظر گرفته می شود طبعا مصلحت جامعه و اجتماع و نوع مردم در نظر گرفته شده است  نه شخص مجرم؛ مثلا وقتی کسی نظم جامعه را بر هم می زند و آشوب به پا می کند در این صورت برای مصلحت جامعه و اجتماع، این شخص دستگیر شده و روانه زندان می شود گرچه این نوع برخورد با او توهین به شعور، شخصیت، اختیار و آزادی به حساب می آید ولی هیچ عاقل منصفی به این نوع برخورد اعتراض نمی کند.

    از نظر لغوی نجس به معنای پلیدی ، ناپاک، آلوده، می باشد و کسی که وجود خداوند قادر را انکار می کند و یا برای او شریک قرار می دهد قطعا آلوده و ناپاک است این یک کیفر و مجازات است برای کسانی که وجود خداوند را انکار می کنند و بدیهی است که ممکن است شخص اجرای کیفر و مجازات را توهین به خود تلقی کند اما عامل این توهین خود شخص است.

    مانند این است که  قاضی فردی را که دزدی کرده دزد خطاب کند و او را مجازات کند و دزد بگوید چرا به من فحش میدهی و مرا مجازات میکنی من فقط اموال مردم را قرض میگرفتم؟؟

     

    نکته چهارم : حکم به نجاست کفار اگر چه ممکن است مستند به پلیدی فکر و روح و روان کافر باشد ولی در ظاهر، حکم به قطع کردن بعضی از روابط با کافر است که مسلمان را از این که از هر جهت با بیگانه یگانه شود و تحت تأثیر افکار و عادات و اخلاق کفار قرار بگیرد مصونیت می دهد و استقلال او را حفظ می نماید به بیان دیگر، دلیل حکم اسلام به نجاست کفار آن است که در حد امکان، مانعی برای معاشرت مسلمانان با آنها ایجاد شود تا از نفوذ افکار مخرب آنها در بین افرادی از مسلمانان که توانایی های علمی کمتری در بحث با آنان دارند، جلوگیری به عمل آید .

    پس حکم به نجاست کفار، کاملاً منطقی و حکیمانه و یک مجازات برای او به حساب می آید.

    وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى

    م.م.م

     وبلاگ جام الست

    نویسنده : محمد مهدی متقی بازدید : 277 تاريخ : سه شنبه 4 خرداد 1395 ساعت: 22:08
    برچسب‌ها :
    صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 ... 18 صفحه بعد